با کشته شدن علی خامنهای و شمار چشمگیری از فرماندهان نظامی جمهوری اسلامی در همان روز نخستِ جنگ، بیشتر کارشناسان احتمال میدادند که نیروهای آمریکایی و اسرائیلی در زمانی کوتاه و به گونهای برقآسا نیروهای مسلح جمهوری اسلامی را زمینگیر خواهند کرد. اما چنین نشد. جنگ همچنان ادامه دارد و به یقین نمیتوان گفت چه زمانی پایان خواهد یافت. البته، با توجه به برتری نظامی آمریکا و اسرائیل، بسیاری از کارشناسان شکست جمهوری اسلامی را گریزناپذیر میدانند.
اما کارشناسان دربارۀ پیامدها و نتایج این جنگ بهویژه دربارۀ موازنۀ قوا و گروهبندیهای منطقهای و جهانی پس از جنگ، پرسشهای اساسی مطرح میکنند. نخستین پرسش این است که پس از شکست جمهوری اسلامی، در خود ایران چه روی خواهد داد؟ به گفتۀ «گیوم دووال»، کارشناس مسائل مربوط به اتحادیه اروپا و آیندۀ آن، تاریخ نشان میدهد که عملیات هوایی تاکنون برای سرنگونی یک رژیم خودکامه کافی نبوده است. در ژانویه ۲۰۲۶ (دیماه ۱۴۰۴) آخوندهای حاکم بر ایران و نیروهای وفادار به آنان از جمله سپاه پاسداران نشان دادند که برای ماندن در قدرت تا کجا میتوانند پیش بروند.
افزون بر این، در این مرحله از جنگ با توجه به حملات تلافیجویانۀ جمهوری اسلامی به کشورهای عرب خلیج فارس و افزایش شدید قیمت نفت، بعید به نظر نمیرسد که دونالد ترامپ راهحل ونزوئلا را برای ایران بپذیرد. به گفتۀ این کارشناس، ترامپ که دلمشغولی اصلیاش تاکنون هرگز دموکراسی و آزادی برای مردم نبوده، اگر ببیند که جمهوری اسلامی تسلیم خواستههای او و نتانیاهو درزمینۀ برنامۀ هستهای و موشکهای بالستیک میشود، ممکن است راهحل ونزوئلا را برای ایران بپذیرد و بگذارد رژیم خودکامۀ حاکم بر ایران به حیات خود ادامه دهد.
اما وضع ایران با ونزوئلا فرق میکند. نزدیک به پنجاه سال سرکوب بیامانِ جنبشهای اعتراضی بهویژه کشتار دیماه ۱۴۰۴ رژیم ایران را بهکل از مردم جدا کرده است. در حال حاضر، بیشینۀ مردم ایران خواهان سرنگونی جمهوری اسلامی اند. اگر رهبران این رژیم به خواستههای آمریکا و اسرائیل تن دردهند، درواقع، سند مرگ خود را امضا خواهند کرد. بنابراین، به نظر میرسد امروز تواناییِ آخوندها برای حفظ قدرت به هر طریقی، حتی بدون مداخلۀ زمینی، بسیار محدود است.
اگرچه اپوزیسیون جمهوری اسلامی در داخل کشور چه در خیابانها و چه در خلوت خانهها بسیار نیرومند است، اما سازمانیافته نیست. از همین رو، به گفتۀ کارشناسان، گذار مسالمتآمیز با تکیه بر اپوزیسیون داخل کشور ناممکن به نظر میرسد. بنابراین، بسیاری از ایرانیان امیدوارند دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو به پشتیبانی همهجانبه و آشکار از رضا پهلوی، فرزند آخرین شاه ایران که نامش در تظاهرات دیماه ۱۴۰۴ بسیار شنیده میشد، روی آورند.
به عقیدۀ بعضی از کارشناسان، چنین راه حلی با دشواریهای گوناگون همراه است. به گفتۀ «کْلِر گاتینوا»، سرمقالهنویس روزنامۀ لوموند، رضا پهلوی نه شخصیتی کاریزماتیک است و نه پذیرش عام دارد. گیوم دووال معتقد است که زورآور کردن او بر ایران با مقاومت شدید بازماندگان رژیم اسلامی روبرو خواهد شد. زیرا وابستگان به رژیم میدانند که در صورت واقعیت یافتن چنین سناریویی، جان خود و خانوادههاشان به خطر خواهد افتاد. از سوی دیگر، اگرچه بیشینۀ مردم ایران در پی راه حلی برای خلاص شدن از شرّ جمهوری اسلامی اند، اما شمار آن دسته از ایرانیان که رؤیای بازگشت به دوران طلایی رژیم شاهنشاهی را در سر میپرورند، بایستی بسیار ناچیز باشد.
با این حال، آیا میتوان رؤیای گذار به سبک اسپانیا را برای ایران در سر داشت؟ به نظر میرسد بسیاری از بازیگران منطقهای و جهانی علاقهای به روی کار آمدن رژیمی در ایران ندارند که همه چیز خود را مدیون اسرائیلِ نتانیاهو و آمریکای ترامپ باشد و به متحد آنها در منطقه تبدیل شود. بیشک، این بازیگران منطقهای نیز فعالانه برای جلوگیری از پیروزی چنین سناریویی کوشش خواهند کرد.
کارشناسانی هم به دلیل تنشهای قومی از احتمال جنگ داخلی سخن میگویند. بهویژه از آن رو که ترامپ چند روز پیش گفت که نقشۀ ایران پس از جنگ همانند نقشۀ پیش از جنگ نخواهد بود. این احتمال زمانی قوت گرفت که خبرهایی دربارۀ ورود صدها جنگجوی کُرد برای آغاز عملیات زمینی پخش شد. نخستین بار وبسایت خبری اکسیوُس خبر تماس ترامپ با رهبران کُرد را منتشر کرد و «سیانان» نیز گزارش داد که دولت ترامپ در حال گفتوگو با گروههای کُرد دربارۀ حمایت نظامی است.
اما ایران را با عراق و لیبی نمیتوان مقایسه کرد. کم و بیش همۀ کارشناسان میپذیرند که ایران کشوری بسیار کهن و وارث یکی از نخستین امپراتوریهای شناخته شدۀ جهان است. این کشور هرگز مستعمره نبوده و برخلاف عراق و لیبی که مصنوعات پسااستعماری اند، ملیگرایی در میان ایرانیان بسیار ریشهدار است. بنابراین، جریانهای جداییطلب نباید این حقیقت را نادیده بگیرند و بیگدار به آب بزنند.
با این حال، تضعیف دولت مرکزی ایران براثر حملات آمریکا و اسرائیل میتواند بقای ایران را در مرزهای کنونیاش به خطر بیفکند. به عقیدۀ بسیاری از کارشناسان، اگر قدرتهای منطقهای خواهان فروپاشی ایران نباشند، که ظاهراً نیستند، گروههای جداییطلب نمیتوانند کاری از پیش ببرند.
گفته میشود از میان بازیگران اصلی منطقه ممکن است عربستان سعودی در سرنوشت جنگ کنونی و موازنۀ قدرت پس از جنگ نقش تعیینکننده بازی کند. اما مقاصد آیندۀ رهبر آن کشور در این مرحله از جنگ ناروشن است. محمد بن سلمان پس از شکست مفتضحانۀ پروژۀ نِئوم (ساختن یک شهر فوتوریست در استان تَبوک در شمال غربی عربستان)، ناگزیر شده است رؤیاهای بلندپروازانۀ خود را برای مدرنسازی کشورش کنار بگذارد.
از سوی دیگر، او درگیر کشاکش با رقیب خود محمد بن زاید آل نَهیان، رهبر امارات متحد عربی و همپیمان ویژه و برگزیدۀ دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو، است که با سیاستهای عربستان سعودی در یمن، سودان و سومالی مخالفت میکند. در واقع، رهبر امارات متحد عربی به سرکردگی بنسلمان در منطقه گردن نمینهد. کارشناسان بر این عقیده اند که اگر جنگ کنونی ادامه یابد و به خواستههای ترامپ و نتانیاهو پاسخ ندهد، میتواند به اقتصادِ شکوفایِ دُبی و امارات متحد عربی آسیب فراوان برساند و گویا چنین احتمالی باب میل محمد بن سلمان است.
از همین روست که گفته میشود ترامپ و نتانیاهو پیش از جنگ با محمد بن سلمان مشورت کردهاند و گویا او با حمله به ایران مخالفت نکرده است. با اینحال، کارشناسانی مانند گیوم دووال معتقدند که بنسلمان نمیتواند روی کار آمدن رژیمی را در ایران تحمل کند که سرسپردۀ نتانیاهو و دونالد ترامپ باشد و برضد او با محمد بن زاید متحد شود. به همین سبب، به همراه قطر و ترکیه تمام کوشش خود را به کار خواهد بست تا از تحقق چنین احتمالی جلوگیری کند.