Podcastsتاریخ تازه‌ها

تاریخ تازه‌ها

تاریخ تازه‌ها
Dernier épisode

66 épisodes

  • چرا جمهوری اسلامی ایران تسلیم نمی‌شود؟

    24/03/2026
    جنگ کنونی اسرائیل و آمریکا با جمهوری اسلامی ایران با حملات هوایی به اقامت‌گاه رسمی و محل کار رهبر جمهوری اسلامی که به آن «بیت رهبری» می‌گفتند، آغاز شد. فرض این بود که با حذف ناگهانیِ علی خامنه‌ای پایه‌های قدرت فروخواهد ریخت. اما چنین نشد. سرچشمۀ این پنداشت نادرست تجربۀ سقوط نظام‌های سیاسی در لیبی پس از کشته شدن معمر قذافی و در سوریه پس از فرار بشار اسد بود. گمان می‌رفت در ایران نیز مانند لیبی و سوریه هستی نظام به هستی یک فرد وابسته است.
    این گمان را بعضی از مخالفان ایرانیِ جمهوری اسلامی نیز شایع کرده بودند به‌ویژه آن دسته از مخالفان که در گذشته به نوعی با جمهوری اسلامی مربوط بودند. شکی نیست که مرگ علی خامنه‌ای برای جمهوری اسلامی ضربۀ سنگینِ تاریخی بود. با این حال، پس از مرگ او و به رغم ضربه‌های سنگین دیگر، رژیم به حیات خود ادامه داد. بسیاری از تحلیلگران به ویژه تحلیل‌گران غربی از سال‌ها پیش می‌گفتند که رهبران جمهوری اسلامی ایران با توجه به تجربۀ سقوط نظام‌های سیاسی در کشورهای منطقه از جمله در ایران، نظام سیاسی خود را برای مقابله با بحران‌هایی از این دست سازماندهی کرده‌ اند تا از فروپاشی ناگهانی آن جلوگیری کنند.
    جمهوری اسلامی ساختاری پیچیده و در هم تنیده‌ دارد. در این نظام، قدرت میان چندین نهاد مذهبی، سیاسی و نظامی توزیع شده است. به گفتۀ بسیاری از کارشناسان، این مدل برای حفظ رژیم و پایداری آن در شرایط بحرانی به‌ویژه پس از ناپدید شدن رهبر اصلی آن یا فرماندهان درجه اول نظامی طراحی شده است.
    فهرست ترورهای هدفمندِ مقام‌های بلندپایۀ رژیم از همان آغاز جنگ چنان طولانی شد که بسیاری از ناظران خارجی حتی خود ایرانیان شگفت‌زده بودند از اینکه رژیم به حیات خود ادامه می‌دهد. در سه هفتۀ گذشته رهبر جمهوری اسلامی و مشاور او، دبیر شورای عالی امنیت ملی، فرمانده سپاه پاسداران، رئیس ستاد کل نیروهای مسلح، وزیر دفاع، رئیس اطلاعات نیروی انتظامی، فرمانده سازمان بسیج و بسیاری دیگر از فرماندهان نظامی کشته شدند، اما رژیم هنوز تسلیم نشده است.
    در یکی دو هفتۀ اول جنگ بسیاری از ناظران غربی سقوط نزدیک رژیم را پیش‌بینی می‌کردند بی‌آنکه از توانایی آن برای سازگار شدن با بحران کنونی آگاهی داشته باشند. به نوشتۀ مجلۀ «فارین پالیسی»، جمهوری اسلامی برای گذار از بحران‌های بزرگ سازمان یافته است. چندین مرکز قدرت در آن وجود دارد که وابسته به هم و پشتیبان هم اند. هنگامی که خطر کلیت نظام را تهدید می‌کند، شبکه‌های سیاسی، مذهبی و نظامی یکدیگر را تقویت می‌کنند.
    یکی از عناصر کلیدیِ پایداری رژیم در اوضاع و احوال کنونی، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است. وظیفۀ اصلی این سازمان که اندکی پس از انقلاب ۱۳۵۷ ایجاد شد، پاسداری از نظام و تضمین بقای آن است. سپاه پاسداران اساسی‌ترین نیروی نظامی، بزرگ‌ترین قدرت اقتصادی و پرنفوذترین بازیگر سیاسی در جمهوری اسلامی است. هم‌اکنون، رهبری کشور، راهبرد نظامی و مهار اوضاع داخلی، همه در دست سپاه پاسداران است.
    به گفتۀ «اِلوئیز فایه»، پژوهشگر مؤسسۀ روابط بین‌الملل فرانسه و مدیر برنامۀ پژوهشی در زمینۀ بازدارندگی و اشاعه هسته‌ای، ایران دهه‌هاست خود را برای چنین وضعی آماده کرده است. سپاه پاسداران هنوز می‌تواند شبکۀ شبه‌نظامیان خود را در منطقه سازماندهی و فعال کند و به حملات خود ادامه دهد.
    به گفتۀ این پژوهشگر، اهداف آمریکا و اسرائیل در این جنگ پیوسته تغییر می‌کند. ما هنوز نمی‌فهمیم اسرائیل و آمریکا به طور مشخص به دنبال چیستند. با ادامۀ جنگ، بحرانی هم در روایت سیاسی دو کشور آمریکا و اسرائیل دربارۀ این درگیری آشکار شد. اعلام زودهنگام پیروزی راه را برای یک جنگ فرسایشی هموار می‌کند. حملات شبه‌نظامیان طرفدار ایران به پایگاه‌های آمریکایی و نیروهای محلی عراق نشان‌دهندۀ وضع بسیار پیچیده‌ای است.
     در نبود یک استراتژی روشن، اعلام زودهنگام پیروزی می‌تواند در میان‌مدت آتش درگیری تازه‌ای را شعله‌ور کند. سرنوشت این جنگ به سه عامل کلیدی و تعیین کننده وابسته است: امنیت تنگۀ هرمز، پیامدهای اقتصادی جنگ در سطح جهانی و گسترش منطقه‌ای جنگ. در حال حاضر، مهار این سه عامل در دست ایران است.
    سپاه پاسداران به پنج شاخه تقسیم شده است: نیروی زمینی، نیروی هوایی، نیروی دریایی، نیروی قدس و سازمان بسیج. تنها در نیروی زمینیِ سپاه ۱۶۵ هزار نظامی فعالیت می‌کنند. نیمی از اقتصاد کشور در دست سپاه است. ده در صد از نیروی سپاه در بخش اقتصاد فعال است. سازمان بسیج که یکی از وظایفش حفظ امنیت داخلی است، بیش از یک میلیون عضو دارد.
    گفته می‌شود جمهوری اسلامی دوازده سیستم اطلاعاتی و امنیتی دارد که مانند نظام‌های تو در توی مافیایی کار می‌کنند. در دل هر سیستمی، سیستم دیگری تعبیه کرده‌اند. گویا علی لاریجانی تنها کسی بود که این سیستم‌های تو در تو را سازماندهی و اداره می‌کرد. او مانند دیگر رهبران درجه اول رژیم چنین روزی را پیش‌بینی کرده بود. به همین سبب، نه تنها برای فرماندهان نظامی بلکه برای خود نیز سه جانشین تعیین کرده بود. حتی خامنه‌ای هم برای خود سه جانشین در نظر گرفته بود.
    به عقیدۀ بسیاری از کارشناسان، سپاه پاسداران مانند «مار آبی» (هیدرا) سرهای فراوان دارد. این سازمان در سی و یک استان کشور ریشه دوانده و در هر یک از آن‌ها به گونه‌ای مستقل و خودفرمان عمل می‌کند. تنها هدفی که شاخه‌های گوناگون آن دنبال می‌کنند، حفظ نظام به هر قیمتی است.
    کارشناسان علت دیگر ایستادگیِ جمهوری اسلامی را در برابر اسرائیل و آمریکا «ناقرینگی» این جنگ می‌دانند. به رغم نفوذ گستردۀ موساد در ایران و تصویرهای دقیق ماهواره‌ای که آمریکایی‌ها و اسرائیلی‌ها از انبارهای موشکی و پهپادی ایران و محل موشک‌اندازها و پرتابگرهای پهپاد در اختیار داشتند، در نابود کردن زرادخانۀ ایران چندان موفق نبودند.
    اکنون بیشتر حملات موشکی و پهپادی ایران از پرتابگرهای پنهان در زیر زمین انجام می‌گیرد که یافتن آن‌ها با استفاده از تصاویر ماهواره‌ای بسیار دشوار و نابود کردن آن‌ها دشوارتر است. به گفتۀ یک کارشناس نیروی هوایی فرانسه، ایرانیان موشک‌ها را می‌توانند از کانتینرهای سادۀ استتار شده در جای جای ایران، کشوری  با وسعت سه برابر فرانسه، یا پهپاد‌ها را از هر گاراژی، پرتاب کنند. بنابراین، پیامدهای ناقرینگی در این جنگ، آمریکایی‌ها و اسرائیلی‌ها را غافلگیر کرده است.
  • خیزش دی‌ماه ۱۴۰۴، پیش‌درآمد جنگ و گسست کامل از جنبش زن، زندگی، آزادی

    17/03/2026
    پس از خیزش دی‌ماه ۱۴۰۴ و به خون کشیده شدن آن به دست نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی، شماری از فعالان و جریان‌های سیاسی به‌ویژه سازمان‌های مدافع حقوق و آزادی‌های زنان، به برجسته کردن و ستودن ویژگی‌های بی‌همتای جنبشِ «زن، زندگی، آزادی» پرداختند و از اهمیت دستاوردهای تاریخی آن برای آیندۀ ایران به‌ویژه زنان کشور سخن گفتند. در حالی که بسیاری از مدافعان خیزش دی‌ماه ۱۴۰۴، جنبش «زن، زندگی، آزادی» را جنبشی پایان‌یافته توصیف می‌کنند و خیزش دی‌ماه را نوعی گسست از آن جنبش می‌دانند.
    حقیقت این است که جنبش «زن، زندگی، آزادی» چنان‌که از نامش پیداست در پی وادار کردن رژیم به عقب‌نشینیِ گام به گام و در نهایت، ایجاد تحول سیاسی و فرهنگی در ایران بود. کارشناسان بزرگ‌ترین دستاورد آن را تحول فکری عمیقی می‌دانند که در میان ایرانیان به‌ویژه جامعۀ سیاسی ایران چه در داخل و چه در خارج ایجاد کرد. آن جنبش در ۱۶ سپتامبر ۲۰۲۲ با انتشار خبر درگذشت مهسا امینی، دختر ۲۲ سالۀ کُرد ایرانی، به راه افتاد. مأموران «گشت ارشاد» او را در ۱۳ سپتامبر به جرم «بدحجابی» بازداشت کرده بودند و او بر اثر ضربه‌های مأموران دچار شکستگی جمجمه شده بود.
    با توجه به گستردگی، پایداری و بی‌سابقه بودن شعارها و خواسته‌های جنبش «زن، زندگی، آزادی» و همبستگی کم‌نظیری که جوانان کشور در آن به نمایش گذاشتند، مورخانی آن را با در نظر گرفتن تحول سیاسی، فرهنگی و فکری که در میان جوانان ایجاد کرد، به درستی چرخشگاهی تاریخی می‌دانند.
    جنبش «زن، زندگی، آزادی» امید‌های فراوان در دل‌ها برانگیخت. ابعاد حیرت‌انگیز آن در ماه‌های اول همه را غافلگیر کرد، چنان که خیلی‌ها امیدوار بودند با گسترش آن، جمهوری اسلامی سرنگون شود. آن جنبش را زنان و دختران جوان ایرانی آغاز کردند و مشعل آن را با پشتیبانی مردان جوان ایرانی فروزان نگه داشتند. بی‌جهت نبود که از همان آغاز «انقلاب زنانه» نام گرفت.
    جنبش «زن، زندگی، آزادی» از همبستگی و همراهی شمار چشمگیری از سرآمدان سیاسی و فرهنگی کشور نیز برخوردار شد. پس از به راه افتادن آن، زنان و دختران جوانِ بی‌شماری با سربلندی و شجاعت بدون ‌حجاب در فضای عمومی ظاهر شدند و رژیم نتوانست با آنان مقابله کند. مقاومت جمعی زنان ایرانی در برابر حجاب اجباری و ناتوانی رژیم در واداشتن آنان به رعایت آن، جهانیان را به تحسین واداشت.
    جنبش «زن، زندگی، آزادی» دو بُعد اساسی داشت: بُعد سیاسی و بُعد اجتماعی. از سویی دموکراسی و آزادی می‌خواست و از سوی دیگر، خواهان کرامت انسانی و زندگی شرافتمندانه بود. با مرگ مهسا امینی و دامنۀ گستردۀ اعتراض‌های زنان و جوانان ایرانی در داخل و در بیرون از کشور، شکافی نیز دربارۀ آزادی‌های اجتماعی به‌ویژه حجاب اجباری در میان رهبران جمهوری اسلامی ایجاد شد. جنبش «زن، زندگی، آزادی» هنگامی به پا خاست که رژیم هنوز ناتوان و زبون نشده بود.
    با حملۀ تروریستی ۷ اکتبر ۲۰۲۳ حماس به خاک اسرائیل و واکنشِ تلافی‌جویانۀ دولت آن کشور در سراسر منطقه، سرنگونی جمهوری اسلامی نیز به یکی از هدف‌های اصلی بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، تبدیل شد. طولی نکشید که رژیم ایران ناگزیر شد فاتحۀ «عمق استراتژیک» و «محور مقاومت» را که ده‌ها سال برای ایجاد آن کوشیده بود، بخواند. از نظر بسیاری از کارشناسان، حملۀ ۷ اکتبر حماس چرخشگاهی تاریخی هم در تاریخ منطقه و هم در تاریخ جمهوری اسلامی بود.
    دولت اسرائیل هم‌زمان با تضعیف نیروهای «محور مقاومت» به آماده کردن مقدمات سرنگونی جمهوری اسلامی در ایران نیز ‌پرداخت. به گفتۀ عبدالله شهبازی، پژوهشگر پیشین وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی، در گفتار یوتیوبی‌اش در ۱۵ مارس ۲۰۲۶، «اسرائیل در ایران شبکه‌های خفتۀ گسترده‌ای دارد که می‌توانند وارد عمل شوند». در آن گفتار، او به «فراخوان رضا پهلوی برای فعال شدن گارد جاویدان» می‌پردازد، از «نیروهای موساد در ایران» سخن می‌گوید و بی‌درنگ می‌افزاید: «منظور از نیروهای موساد نه نیروهای اسرائیلی بلکه نیروهای ایرانی اند که موساد طی این سال‌ها سازماندهی کرده و آموزش نظامی داده است. آن‌ها، به واقع، نیروهای حرفه‌ای اند». شهبازی شمار این نیروها را پنج هزار نفر تخمین می‌زند که می‌توانند در یک آن، پنجاه هزار جوان ایرانی را به میدان بیاورند.
    پیام رضا پهلوی به «گارد جاویدن» در ۱۴ مارس یعنی سه روز پیش، بسیاری از ناروشنی‌ها و ابهام‌هایی را که دربارۀ چند و چون خیزش دی‌ماه ۱۴۰۴ وجود داشت روشن کرد. او در آن پیام می‌گوید: «در نظر داشته باشید که این، فراخوانی برای تظاهرات خیابانی نیست؛ بلکه فراخوانی به شما، جوانان گارد جاویدان، برای وارد آوردن ضربه‌های هوشمندانه و مؤثر به سرکوبگران خسته و فرسوده است تا راه برای حضور میلیونی ملت ایران در خیابان‌ها هموارتر شود».
    رضا پهلوی در پیام خود به گارد جاویدان می‌گوید: « به شما، به شجاعت و فداکاری‌تان درود می‌فرستم. در سه ماه گذشته، هزاران تن از شما در هسته‌های کوچک اما مؤثر در سراسر ایران جلوه‌هایی درخشان از دلاوری آفریده‌اید. آنچه شما کرده‌اید برای سده‌ها روایت خواهد شد. ملت ایران فداکاری شما و بهایی را که به‌ویژه در ۱۸ و ۱۹ دی برای آزادی میهن پرداخته‌اید هرگز فراموش نخواهد کرد». و سپس می‌افزاید: «به شما گفته بودم که کمک در راه است. اکنون آن کمک رسیده است».
    تاکنون بسیاری از تحلیل‌گران به‌ویژه مخالفان رضا پهلوی در خارج، خیزش دی‌ماه را خیزشی خودانگیخته توصیف می‌کردند و می‌گفتند: رضا پهلوی در پی مصادرۀ آن خیزش است. اما اکنون روشن می‌شود که چنین نبوده و در آن دو روز هزاران تن از نیرویی که «گارد جاویدان» نامیده می‌شود، در هسته‌های کوچک در سراسر ایران پراکنده بودند و با نیروهای امنیتی رژیم می‌جنگیدند.
    تا همین چندی پیش، تحلیل‌گران ایرانی و خارجی در توضیح همزمانیِ پیام‌های موساد، فراخوان‌های رضا پهلوی و وعده‌های ترامپ در خیزش دی‌ماه ۱۴۰۴ نظرپردازی‌های گوناگون می‌کردند. اما اکنون، با فراخوان اخیر رضا پهلوی به «گارد جاویدان»، دیگر ابهامی دربارۀ سردمداران آن خیزش باقی نمی‌ماند.
    به نوشتۀ «ایران وایر»، مقام‌های جمهوری اسلامی مدعی ‌بودند که در ۱۰ روز اول تظاهرات دی‌ماه با معترضان به شکل «کاملاً مدنی» برخورد شد و خواسته‌های آنان به حق دانسته شد، اما با ورود «هسته‌های تروریستی موساد و سیا»، مسیر آن از «سُفرۀ مردم» به سمت «جنگ خیابانی» کشیده شد.
    پرسشی که در این میان هنوز بی‌پاسخ مانده این است که چرا ترامپ و نتانیاهو به رغم وعده‌هایی که داده بودند، در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی ماه به یاری معترضان نشتافتند و گذاشتند نیروهای امنیتی رژیم گروه گروه جوانان معترض و حتی رهگذران عادی را کشتار کنند؟
    شکی نیست که آن کشتار بی‌رحمانه سبب‌سازِ بیزاری افکار عمومی جهانیان و دلزدگی دولت‌های جهان از رژیم جمهوری اسلامی شد، چنان که با آغاز حملات آمریکا و اسرائیل در ۹ اسفند ۱۴۰۴، کم‌تر صدایی در جهان برای محکوم کردن آن حملات به گوش رسید.
  • ابهام‌ها و سایه روشن‌های جنگ کنونی آمریکا و اسرائیل با جمهوری اسلامی ایران

    10/03/2026
    با کشته شدن علی خامنه‌ای و شمار چشمگیری از فرماندهان نظامی جمهوری اسلامی در همان روز نخستِ جنگ، بیشتر کارشناسان احتمال می‌دادند که نیروهای آمریکایی و اسرائیلی در زمانی کوتاه و به گونه‌ای برق‌آسا نیروهای مسلح جمهوری اسلامی را زمین‌گیر خواهند کرد. اما چنین نشد. جنگ هم‌چنان ادامه دارد و به یقین نمی‌توان گفت چه زمانی پایان خواهد یافت. البته، با توجه به برتری نظامی آمریکا و اسرائیل، بسیاری از کارشناسان شکست جمهوری اسلامی را گریزناپذیر می‌دانند.
    اما کارشناسان دربارۀ پیامدها و نتایج این جنگ به‌ویژه دربارۀ موازنۀ قوا و گروه‌بندی‌های منطقه‌ای و جهانی پس از جنگ، پرسش‌های اساسی مطرح می‌کنند. نخستین پرسش این است که پس از شکست جمهوری اسلامی، در خود ایران چه روی خواهد داد؟ به گفتۀ «گیوم دووال»، کارشناس مسائل مربوط به اتحادیه اروپا و آیندۀ آن، تاریخ نشان می‌دهد که عملیات هوایی تاکنون برای سرنگونی یک رژیم خودکامه کافی نبوده است. در ژانویه ۲۰۲۶ (دی‌ماه ۱۴۰۴) آخوندهای حاکم بر ایران و نیروهای وفادار به آنان از جمله سپاه پاسداران نشان دادند که برای ماندن در قدرت تا کجا می‌توانند پیش بروند.
    افزون بر این، در این مرحله از جنگ با توجه به حملات تلافی‌جویانۀ جمهوری اسلامی به کشورهای عرب خلیج فارس و افزایش شدید قیمت نفت، بعید به نظر نمی‌رسد که دونالد ترامپ راه‌حل ونزوئلا را برای ایران بپذیرد. به گفتۀ این کارشناس، ترامپ که دلمشغولی اصلی‌اش تاکنون هرگز دموکراسی و آزادی برای مردم نبوده، اگر ببیند که جمهوری اسلامی تسلیم خواسته‌های او و نتانیاهو درزمینۀ برنامۀ هسته‌ای و موشک‌های بالستیک می‌شود، ممکن است راه‌حل ونزوئلا را برای ایران بپذیرد و بگذارد رژیم خودکامۀ حاکم بر ایران به حیات خود ادامه دهد.
    اما وضع ایران با ونزوئلا فرق می‌کند. نزدیک به پنجاه سال سرکوب بی‌امانِ جنبش‌های اعتراضی به‌ویژه کشتار دی‌ماه ۱۴۰۴ رژیم ایران را به‌کل از مردم جدا کرده است. در حال حاضر، بیشینۀ مردم ایران خواهان سرنگونی جمهوری اسلامی اند. اگر رهبران این رژیم به خواسته‌های آمریکا و اسرائیل تن دردهند، درواقع، سند مرگ خود را امضا خواهند کرد. بنابراین، به نظر می‌رسد امروز تواناییِ آخوندها برای حفظ قدرت به هر طریقی، حتی بدون مداخلۀ زمینی، بسیار محدود است.
    اگرچه اپوزیسیون جمهوری اسلامی در داخل کشور چه در خیابان‌ها و چه در خلوت خانه‌ها بسیار نیرومند است، اما سازمانیافته نیست. از همین رو، به گفتۀ کارشناسان، گذار مسالمت‌آمیز با تکیه بر اپوزیسیون داخل کشور ناممکن به نظر می‌رسد. بنابراین، بسیاری از ایرانیان امیدوارند دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو به پشتیبانی همه‌جانبه و آشکار از رضا پهلوی، فرزند آخرین شاه ایران که نامش در تظاهرات دی‌ماه ۱۴۰۴ بسیار شنیده می‌شد، روی آورند.
    به عقیدۀ بعضی از کارشناسان، چنین راه حلی با دشواری‌های گوناگون همراه است. به گفتۀ «کْلِر گاتینوا»، سرمقاله‌نویس روزنامۀ لوموند، رضا پهلوی نه شخصیتی کاریزماتیک است و نه پذیرش عام دارد. گیوم دووال معتقد است که زورآور کردن او بر ایران با مقاومت شدید بازماندگان رژیم اسلامی روبرو خواهد شد. زیرا وابستگان به رژیم می‌دانند که در صورت واقعیت یافتن چنین سناریویی، جان خود و خانواده‌ها‌شان به خطر خواهد افتاد. از سوی دیگر، اگرچه بیشینۀ مردم ایران در پی راه حلی برای خلاص شدن از شرّ جمهوری اسلامی اند، اما شمار آن دسته از ایرانیان که رؤیای بازگشت به دوران طلایی رژیم شاهنشاهی را در سر می‌پرورند، بایستی بسیار ناچیز باشد.
    با این حال، آیا می‌توان رؤیای گذار به سبک اسپانیا را برای ایران در سر داشت؟ به نظر می‌رسد بسیاری از بازیگران منطقه‌ای و جهانی علاقه‌ای به روی کار آمدن رژیمی در ایران ندارند که همه چیز خود را مدیون اسرائیلِ نتانیاهو و آمریکای ترامپ باشد و به متحد آن‌ها در منطقه تبدیل شود. بی‌شک، این بازیگران منطقه‌ای نیز فعالانه برای جلوگیری از پیروزی چنین سناریویی کوشش خواهند کرد.
    کارشناسانی هم به دلیل تنش‌های قومی از احتمال جنگ داخلی سخن می‌گویند. به‌ویژه از آن رو که ترامپ چند روز پیش گفت که نقشۀ ایران پس از جنگ همانند نقشۀ پیش از جنگ نخواهد بود. این احتمال زمانی قوت گرفت که خبرهایی دربارۀ ورود صدها جنگجوی کُرد برای آغاز عملیات زمینی پخش شد. نخستین بار وب‌سایت خبری اکسیوُس خبر تماس ترامپ با رهبران کُرد را منتشر کرد و «سی‌ان‌ان» نیز گزارش داد که دولت ترامپ در حال گفت‌وگو با گروه‌های کُرد دربارۀ حمایت نظامی است.
    اما ایران را با عراق و لیبی نمی‌توان مقایسه کرد. کم و بیش همۀ کارشناسان می‌پذیرند که ایران کشوری بسیار کهن و وارث یکی از نخستین امپراتوری‌های شناخته شدۀ جهان است. این کشور هرگز مستعمره نبوده و برخلاف عراق و لیبی که مصنوعات پسااستعماری اند، ملی‌گرایی در میان ایرانیان بسیار ریشه‌دار است. بنابراین، جریان‌های جدایی‌طلب نباید این حقیقت را نادیده بگیرند و بی‌گدار به آب بزنند.
    با این حال، تضعیف دولت مرکزی ایران براثر حملات آمریکا و اسرائیل می‌تواند بقای ایران را در مرزهای کنونی‌اش به خطر بیفکند. به عقیدۀ بسیاری از کارشناسان، اگر قدرت‌های منطقه‌ای خواهان فروپاشی ایران نباشند، که ظاهراً نیستند، گروه‌های جدایی‌طلب نمی‌توانند کاری از پیش ببرند.
    گفته می‌شود از میان بازیگران اصلی منطقه‌ ممکن است عربستان سعودی در سرنوشت جنگ کنونی و موازنۀ قدرت پس از جنگ نقش تعیین‌کننده‌ بازی کند. اما مقاصد آیندۀ رهبر آن کشور در این مرحله از جنگ ناروشن است. محمد بن سلمان پس از شکست مفتضحانۀ پروژۀ نِئوم (ساختن یک شهر فوتوریست در استان تَبوک در شمال غربی عربستان)، ناگزیر شده است رؤیاهای بلندپروازانۀ خود را برای مدرن‌سازی کشورش کنار بگذارد.
    از سوی دیگر، او درگیر کشاکش با رقیب خود محمد بن زاید آل نَهیان، رهبر امارات متحد عربی و هم‌پیمان ویژه و برگزیدۀ دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو، است که با سیاست‌های عربستان سعودی در یمن، سودان و سومالی مخالفت می‌کند. در واقع، رهبر امارات متحد عربی به سرکردگی بن‌سلمان در منطقه گردن نمی‌نهد. کارشناسان بر این عقیده ا‌ند که اگر جنگ کنونی ادامه یابد و به خواسته‌های ترامپ و نتانیاهو پاسخ ندهد، می‌تواند به اقتصادِ شکوفایِ دُبی و امارات متحد عربی آسیب فراوان برساند و گویا چنین احتمالی باب میل محمد بن سلمان است.
    از همین روست که گفته می‌شود ترامپ و نتانیاهو پیش از جنگ با محمد بن سلمان مشورت کرده‌اند و گویا او با حمله به ایران مخالفت نکرده است. با این‌حال، کارشناسانی مانند گیوم دووال معتقدند که بن‌سلمان نمی‌تواند روی کار آمدن رژیمی را در ایران تحمل کند که سرسپردۀ نتانیاهو و دونالد ترامپ باشد و برضد او با محمد بن زاید متحد شود. به همین سبب، به همراه قطر و ترکیه تمام کوشش خود را به کار خواهد بست تا از تحقق چنین احتمالی جلوگیری کند.
  • تصمیم‌گیرندگان اصلی در ایران کنونی کیستند؟

    03/03/2026
    پس از کشته شدن علی خامنه‌ای در حملۀ هوایی آمریکا و اسرائیل در روز شنبه ۲۸ فوریه، جمهوری اسلامی روز یکشنبه اول مارس با تشکیل شورایی به نام «شورای موقت رهبری»، نخستین گام را برای انتقال قدرت در ایران برداشت. اعضای این شورا، مسعود پزشکیان، رئیس جمهور، غلامحسین محسنی اژه‌ای، رئیس قوه قضائیه، و علیرضا اعرافی، عضو فقهای شورای نگهبان و نایب ‌رئیس دوم در مجلس خبرگان رهبری، هستند.
    تشکیل چنین شورایی در قانون اساسی جمهوری اسلامی پیش‌بینی شده است. بر پایۀ اصل ۱۱۱ آن قانون هر گاه رهبر به هر دلیلی از انجام وظایف قانونی خود ناتوان شود، شورای موقتِ رهبری وظایف او را عهده‌دار می‌شود. این شورا از رئیس‌جمهور، رئیس قوه قضاییه و یک نماینده از فقهای شورای نگهبان تشکیل می‌شود. آیا شورایی که اکنون برای دورۀ انتقال از رهبری خامنه‌ای به رهبری جدید تشکیل شده، می‌تواند خلأ قدرت را در ایران پُر کند؟
    برپایۀ قانون اساسی جمهوری اسلامی، شورای موقت رهبری از اختیار کامل برخوردار نیست و تصمیم‌های آن در چند مورد مهم بدون تصویب سه ‌چهارم اعضای «مجمع تشخیص مصلحت نظام» اجرا شدنی نیستند. نخست، تعیین سیاست‌های کلی نظام. دوم، صدور فرمان همه‌پرسی. سوم، اعلان جنگ یا صلح. چهارم، عزل رئیس‌جمهور. پنجم، عزل و نصب رئیس ستاد مشترک، فرمانده کل سپاه یا فرماندهان عالی نظامی و انتظامی.
    به عقیدۀ بسیاری از کارشناسان و ناظران داخلی، از میان سه عضو شورای موقت رهبری، مسعود پزشکیان که مردم او را بیش از دیگران می‌شناسند، از اعتبار و نفوذ کم‌تری در میان هواداران رژیم برخوردار است. در خردادماه ۱۴۰۳ رهبر جمهوری اسلامی پس از آگاهی از احتمال مشارکت اندک مردم در انتخابات ریاست ‌جمهوری، با وارد شدن مسعود پزشکیان در رقابت‌های انتخاباتی موافقت کرد. پزشکیان که به اصلاح‌طلبی معروف بود، تا زمان مرگ خامنه‌ای، چنان که انتظار می‌رفت، استقلال فکری و عملی از خود نشان نداد.
    دومین عضو شورای موقت رهبری، غلامحسین محسنی اژه‌ای است که در سال ۱۴۰۰ با حکم علی خامنه‌ای، رهبر سابق جمهوری اسلامی، رئیس قوه قضاییه شد. او از طلبه‌های مدرسه حقانی است و کمی پس از پیروزی انقلاب ۱۳۵۷ وارد فعالیت‌های قضایی و امنیتی شد و تاکنون در این دو عرصه‌ فعالیت کرده است. مدرسه حقانی در اوائل دهه ۱۳۴۰ در شهر قم برای تربیت طلبه‌های علوم دینی به شیوۀ جدید تأسیس شد. در آن مدرسه، طلبه‌ها با نظم و ترتیب خاص مدارس عمومی، زبان انگلیسی می‌آموختند و با فلسفه و علوم جدید  آشنا می‌شدند و حتی کلاس‌های ورزش و زنگ تفریح داشتند.
    با تاسیس وزارت اطلاعات در مرداد ۱۳۶۲ غلامحسین محسنی اژه‌ای در این وزارتخانه به کار پرداخت و بازجوی چند پروندۀ مهم شد که یکی از آن‌ها مرحلۀ سومِ رسیدگی به پروندۀ انفجار در دفتر نخست وزیری بود که پیش از او، ابراهیم رئیسی مسئول رسیدگی به آن بود. به گفتۀ کارشناسان، محسنی اژه‌ای نیز از اعتبار و نفوذ چشمگیر در میان کادرها و هواداران جمهوری اسلامی برخوردار نیست.
    سومین عضو شورای موقت رهبری علیرضا اعرافی، عضو فقهای شورای نگهبان، است که «مجمع تشخیص مصلحت نظام» او را در مقام عضو«فقیه» شورای موقت رهبری انتخاب کرده است. او در سال ۱۳۳۸ در شهر مِیبُد استان یزد زاده شد. پدرش محمدابراهیم اعرافی از روحانیان مخالف حکومت شاه بود و با روحانیان نزدیک به روح‌الله خمینی ارتباط داشت. علیرضا اعرافی پس از گذراندن دورۀ ابتدایی به قم رفت و از سال ۱۳۵۰ به تحصیل در حوزه علمیه پرداخت. او از دوران نوجوانی به مخالفان حکومت شاه پیوست. در ۱۶ سالگی بازداشت شد و مدتی را در زندان گذراند.
    علیرضا اعرافی در سال ۱۳۸۱ با حکم علی خامنه‌ای به ریاست «مرکز جهانی علوم اسلامی» منصوب شد. او از اعضای هیئت امنای دانشگاه علوم و معارف قرآن کریم است. از سال ۱۳۹۰ عضو حقیقی شورای عالی انقلاب فرهنگی است و در سال ۱۳۹۵ به مدیریت حوزۀ علمیه قم و حوزه‌های علمیه سراسر کشور انتخاب شد. او از ۲۴ تیر ۱۳۹۸ به حکم علی خامنه‌ای به عضویت شورای نگهبان درآمده است.
    علیرضا اعرافی از نزدیکان رهبر جمهوری اسلامی بود. اعتماد علی خامنه‌ای به او سبب شد که در نظام جمهوری اسلامی از پله‌های ترقی بالا برود چنان که از چندی پیش با عنوان یکی از نامزدهای جانشینی علی خامنه ای از او یاد می‌کردند. علیرضا اعرافی تا چند سال پیش شخصیتی ناشناخته بود وعنوان «حجت‌االاسلام» داشت. اما اکنون او را «آیت‌الله» می‌نامند. او نیز اعتبار و نفوذ چشمگیری در میان کادرها و هواداران جمهوری اسلامی ندارد.
    اما جدا از شورای موقت رهبری، این روزها بعضی از کارشناسان از علی لاریجانی نام می‌برند و او را شخصیتی می‌دانند که گویا توانایی حفظ نظام جمهوری اسلامی را پس از مرگ علی خامنه‌ای دارد. او یکی از هدف‌های احتمالی اسرائیل است. لاریجانی در یک مصاحبۀ تلویزیونی مدعی شد که اسرائیلی‌ها در جنگ دوازده روزه به او تلفن کرده و گفته‌ بودند: ۱۲ ساعت فرصت داری از کشور خارج شوی وگرنه تو را می‌کشیم.
    البته او نمی‌تواند جانشین علی خامنه‌ای شود، اما جایگاه مهمی در نظام جمهوری اسلامی دارد. در چند سال گذشته علی لاریجانی بود که به جای رئیس جمهور روابط با روسیه، چین و کشور‌های عرب خلیج فارس را بر عهده داشت. او را سیاستمداری محافظه‌کار و حساب‌گر می‌دانند. اعتبار و نفوذ او در میان کادرها و هواداران جمهوری اسلامی بسیار بیش از دیگران است. او در سرکوب معترضان و مخالفان جمهوری اسلامی سهم بزرگی داشته و متهم به نقض حقوق بشر است.
    گفته می‌شود اگر مذاکره‌ای میان آمریکا و جمهوری اسلامی انجام گیرد، طرف ایرانی او خواهد بود. البته، آینده هنوز ناروشن و تاریک است.
  • بی‌اعتنا به نگرانی‌ها، ترامپ تصمیم خود را دربارۀ ایران گرفته است

    24/02/2026
    رئیس جمهور آمریکا چند بار گفته است اگر مذاکرات کنونی با جمهوری اسلامی به شکست بینجامد و توافق هسته‌ای، چنان که باب میل اوست، انجام نگیرد، به ایران حملۀ نظامی خواهد کرد. استقرار نیروی دریایی و هوایی آمریکا در پشت مرزهای آبی ایران نشانۀ آمادگی نظامی ایالات متحد برای حمله به جمهوری اسلامی است. با این حال، ترامپ دربارۀ هدف‌های مشخص این حملۀ احتمالی و به طور کلی دربارۀ سرنوشت جمهوری اسلامی پس از حملۀ نظامی هنوز سخنی نگفته است.
    او روز پنجشنبه ۱۹ فوریه گفت: «ده تا پانزده روز» به خود فرصت می‌دهم تا ببینم آیا توافق با تهران امکان‌پذیر است یا نه و سپس تصمیم می‌گیرم. به گفتۀ او، اگر توافقی صورت نگیرد، باید منتظر «رویدادهای بدی» باشیم. کارشناسان می‌پرسند: آیا هدف اصلیِ حملۀ احتمالی آمریکا کشتن فرماندهان سپاه، نابودی جنگ افزارهای آن و در نهایت، زمین‌گیر کردن این اهرم اصلی قدرت در ایران خواهد بود؟ آیا هواپیماهای آمریکایی زرادخانۀ موشکی و به طور کلی برنامۀ موشکی جمهوری اسلامی را نیز، چنان که اسرائیل می‌خواهد، بمباران خواهند کرد؟ آیا ترامپ تا پای کشتن رهبر جمهوری اسلامی و تغییر رژیم در ایران پیش خواهد رفت و آیا برای این کار نیروی نظامی وارد خاک ایران خواهد کرد؟
    کارشناسان آرایش نظامی کنونی آمریکا را در خلیج فارس بی‌دلیل نمی‌دانند. بیشتر آنان بر این عقیده‌اند که دولت ترامپ هم‌اکنون در حال مطالعه و بررسیِ گزینه‌های گوناگون نظامی است و به احتمال زیاد گزینه‌ای را انتخاب خواهد کرد که پیامدهای بی‌ثبات ‌کننده‌اش برای منطقه کم‌تر باشد. ایالات متحد آمریکا در چند روز گذشته بر تحرکات نظامی خود در منطقه افزوده است. از سوی دیگر، مذاکرات را نیز هم‌چنان ادامه می‌دهد.
    به نوشتۀ نیویورک تایمز، ترامپ در حال بررسی حمله‌ای محدود به ایران است که شاید با حمله‌ای گسترده‌تر دنبال شود. سخنگوی وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی در واکنش به این خبر گفت : هرگونه حملۀ آمریکا، از جمله حملۀ محدود، یک «عمل تجاوزکارانه» خواهد بود که با پاسخ سریع ایران مواجه خواهد شد. او در پاسخ به پرسش خبرنگاران افزود: فکر می‌کنم هیچ حملۀ محدودی وجود ندارد. یک عمل تجاوزکارانه به‌عنوان یک عمل تجاوزکارانه تلقی می‌شود. همین و بس. هر کشوری به عنوان بخشی از حق ذاتی دفاع از خود، به شدت به یک عمل تجاوزکارانه واکنش نشان می‌دهد. بنابراین، این کاری است که ما انجام خواهیم داد.
    با توجه به همۀ این داده‌هاست که از چندی پیش احتمال حملۀ نظامی آمریکا به ایران نگرانی‌هایی را چه در میان دولت‌های عرب منطقه و چه حتی در فرماندهی ارتش آمریکا برانگیخته است. به گزارش «واشنگتن پست» و «وال استریت ژورنال»، ژنرال «دَن کِین»، رئیس ستاد مشترک نیروهای مسلح ایالات متحد آمریکا، هفته گذشته در جلسه‌ای در کاخ سفید نگرانی‌های خود را به طور خصوصی با رئیس جمهور آمریکا در میان گذاشت. یکی از مسائل کلیدی این بود که ذخایر مهمات آمریکا به دلیل پشتیبانی نظامی آن کشور از اسرائیل و اوکراین تا حد زیادی کاهش یافته است. مقام‌های مسئول به «وال استریت ژورنال» گفته اند که یک جنگ تمام عیار با ایران می‌تواند ذخایر مهمات را هرچه بیشتر کاهش دهد و آمادگی نظامی آمریکا را برای یک درگیری احتمالی در آینده با چین مشکل‌‌تر کند. به گزارش «واشنگتن پست»، وزارت دفاع آمریکا ناگزیر شده است برای جبران کاهش ذخایر مهمات خود ۳۰ میلیارد دلار از کنگره برای خرید موشک و هواپیماهای رهگیر درخواست کند.
    رئیس ستاد مشترک نیروهای مسلح آمریکا همچنین نگرانی خود را در بارۀ پیچیدگی عملیات نظامی در ایران با رئیس جمهور آمریکا در میان گذاشته است. به گفتۀ یک مقام ارشد آمریکا در خلیج فارس در گفت و گو با «واشنگتن پست»، ایالات متحد پایگاه‌هایی در منطقه به ویژه در قطر، عربستان سعودی و امارات متحد عربی دارد. این کشورها از واکنش انتقام‌جویانۀ جمهوری اسلامی می‌ترسند و اجازۀ حملۀ آمریکا به ایران را از خاک خود نمی‌دهند. بنابراین، چنین عملیاتی نه تنها برای پرسنل نظامی مستقر در منطقه، بلکه برای شهروندان آمریکایی حاضر در کشورهای منطقه نیز خطرهایی به همراه خواهد داشت.
    به نوشتۀ اکسیوُس، وب‌سایت خبری آمریکاییِ مستقر در ویرجینیا، دَن کِین دربارۀ شانس پیروزی عملیات نظامی آمریکا در ایران تردید ندارد، بلکه «روشن‌اندیش و واقع‌بین» است. به گفتۀ سخنگوی ستاد مشترک ارتش آمریکا، رئیس ستاد ارتش چندین گزینۀ نظامی همراه با ملاحظات فرعی، خطرها و پیامدهای عملیات نظامی را به رهبران تصمیم‌گیرندۀ دولت آمریکا عرضه کرده است. او تنها مشاوره می‌دهد و اظهار عقیده نمی‌کند. دَن کِین در عین حال گفته است که از تصمیم نهایی دونالد ترامپ پیروی خواهد کرد.
    رئیس ستاد ارتش آمریکا جایگاه ویژه‌ای در حلقۀ نزدیکان ترامپ دارد. دو عملیات نظامی اخیر ارتش آمریکا زیر فرماندهی و نظارت او انجام گرفت. نخست، حمله به تأسیسات هسته‌ای ایران در ژوئن گذشته و دوم، دستگیری نیکلاس مادورو، رئیس جمهور ونزوئلا در اوایل سال ۲۰۲۶. به نوشتۀ اکسیوُس، رئیس ستاد مشترک ارتش تنها رهبر نظامی است که در هفته‌های اخیر به رئیس جمهور آمریکا در بارۀ ایران مشاوره داده است.
    ترامپ حتی رئیس سِنتکام را که مسئول عملیات نظامی ایالات متحد در خاورمیانه است، برای رایزنی دربارۀ ایران دعوت نکرده است. البته، دَن کِین تنها کسی نیست که نگرانی‌هایی را در بارۀ حملۀ نظامی به ایران مطرح کرده است. جی. دی. ونس، معاون رئیس جمهور، نیز نگران است از اینکه ایالات متحد در یک درگیری پیچیده گرفتار شود. با این حال، او با حمله به خاک ایران مخالف نیست. گویا ترکیه و کشورهای عرب منطقه نیز نگرانی‌های خود را با ترامپ در میان گذاشته اند.
    از سوی دیگر، استیو ویتکاف و جَرِد کوشنر، فرستادگان آمریکا به خاورمیانه، به دونالد ترامپ توصیه کرده اند صبر کند و به دیپلماسی فرصت بدهد. کارشناسان معتقدند که رئیس جمهور آمریکا به توصیه‌های این دو توجه کرده و زمان بیشتری به آنان داده است. به گفتۀ یک مقام ارشد آمریکایی، ایالات متحد هم‌چنان منتظر پیشنهادی از سوی ایران است.  به نوشتۀ اکسیوُس، ترامپ می‌خواهد جمهوری اسلامی ایران هرگونه غنی‌سازی را تعطیل کند و کم‌ترین امکانی برای توسعۀ سلاح هسته‌ای باقی نگذارد. اگر این کشور به خواسته‌های ترامپ تن دردهد، آن وقت ایالات متحد می‌تواند «غنی‌سازی نمادین» را بپذیرد.
    در منابع آمریکایی، اصطلاح « غنی‌سازی نمادین» برای توصیف سطح بسیار پایین غنی‌سازی (زیر ۳ درصد یا در حدود یک درصد) به کار می‌رود. این سطح از غنی‌سازی ربطی به ساخت سلاح هسته‌ای ندارد و بیشتر جنبۀ نمادین یا آزمایشگاهی دارد. تن دادن به چنین درخواستی به معنای دست کشیدن از بلندپروازی هسته‌ای و افتادن در ژرفنای خفت و خواری است. به نظر می‌رسد جمهوری اسلامی نه راه پیش دارد و نه راه پس.

À propos de تاریخ تازه‌ها

رویدادهای روز که خمیرمایۀ «اخبارِ» رسانه ها را تشکیل می دهند، فراوان ریشه در گذشته دارند و گاه بیش از آنکه حاصل گریز ناگهانی احوال روز باشند، نتیجۀ دیگرگون شدن هر چند کُند، اما ژرف و پایدار روزگاری دراز مدت اند. «تاریخ تازه‌ها» بر گذشتۀ رخدادهای روز می نگرد و در این نظر و گذر پیشینۀ چرخش‌ها‌ی کنونی را باز می نماید.
Site web du podcast
Applications
Réseaux sociaux
v8.8.3 | © 2007-2026 radio.de GmbH
Generated: 3/25/2026 - 1:28:21 AM