Aller au contenu
Podcastsتاریخ تازه‌ها

تاریخ تازه‌ها

تاریخ تازه‌ها
Dernier épisode

94 épisodes

  • ناکامی نتانیاهو در رسیدن به هدف‌های راهبُردی‌اش پس از رویدادهای ۷ اکتبر ۲۰۲۳

    06/10/2026
    پس از حملات سازمان‌یافتۀ حماس و چند گروه شبه‌نظامی فلسطینی به جنوب اسرائیل در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر آن کشور، چند هدف نظامی و راهبردی برای دولت خود تعیین کرد. نخست، نابود کردن توانایی‌های نظامی حماس و از میان بردن تام و تمام ساختارهای حکومتی آن در غزه. نخست وزیر اسرائیل بارها به‌ویژه در مراسم یادبود رسمی آن روز گفته است که حماس دیگر نباید قدرتی در غزه داشته باشد.
    دومین هدف راهبردی نتانیاهو پاکسازی نوار غزه به طور کلی از هرگونه نیروی نظامی و سازمانِ‌ تندرو سیاسی و ایدئولوژیک است تا اطمینان حاصل شود که از آن سرزمین دیگر هرگز خطری امنیتی شهروندان اسرائیل را تهدید نخواهد کرد. سومین هدف راهبردی او بازگرداندن همۀ گروگان‌های اسرائیلی بود که تکاورهای حماس ربوده بودند و در نوار غزه نگهداری می‌کردند.
    چهارمین هدف راهبردی نتانیاهو از میان بردن هرگونه امکان بازگشت «تشکیلات خودگردان فلسطین» به غزه و سهیم شدن آن در حکومت آیندۀ غزه است. زیرا او با هرگونه فرآیندی که به «راه حل دو دولت» در فلسطین بینجامد، همواره مخالفت کرده است. نتانیاهو و حامیانش و شماری از گروه‌های سیاسی تندرو اسرائیلی کلیت آن سرزمین را خاک اسرائیل می‌دانند. آنان با استناد به بعضی انگاره‌های تاریخی  و پیشگویی‌های توراتی، سراسر منطقۀ میان رود اردن و دریای مدیترانه را خاک اسرائیل می‌دانند.
    اما جدا از این هدف‌های راهبردی، اوضاع و احوال پس از ۷ اکتبر فرصتی مناسب برای نتانیاهو فراهم آورد تا پروژۀ «اسرائیل بزرگ» را که او و یهودیان ارتدکس افراطی در دولت او از آن پشتیبانی می‌کنند، پیش ببرد. گسترش شهرک‌سازی‌ در کرانۀ باختری آشکارترین نشانۀ کاربستِ این پروژه است.
    چنین بود که دکترین راهبردی نتانیاهو فراتر از نوار غزه، هدف‌های سیاسی و ژئوپلیتیکی گسترده‌تری را در منطقه دربر گرفت. نخست وزیر اسرائیل از حال و هوایی که پس از حملات ۷ اکتبر حماس و گروه‌های فلسطینی به جنوب اسرائیل در افکار عمومی کشورهای غربی به‌ویژه آمریکا ایجاد شده بود، استفاده کرد و عملیات نظامی‌اش را به لبنان نیز گسترش داد تا توانایی‌های رزمی حزب‌الله را از میان ببرد.
    حزب‌الله در مقام یکی از نیرومندترین سازمان‌های تشکیل دهندۀ «محور مقاومت» سالیان دراز با اسرائیل در جنگ و گریز بود. رهبران اسرائیل نبرد با «محور مقاومت» را که از آن زیر عنوان «محور شرارت» نام می‌برند، نبردی وجودی برای اسرائیل می‌دانند. «محور مقاومت»، در اصل، ائتلافی راهبردی و نظامی غیررسمی در خاورمیانه است که جمهوری اسلامی ایران با هدف مقابله با نفوذ ایالات متحد و اسرائیل ایجاد کرده است. اسرائیلی‌ها برنامه‌های موشکی و هسته‌ای جمهوری اسلامی ایران را نیز بزرگ‌ترین خطر برای هستی و بقای کشور خود می‌دانند.
    پرسشی که بسیاری از تحلیلگران نظامی، سازمان‌های بین‌المللی، کارشناسان و حتی بعضی از مقام‌های اسرائیلی مطرح می‌کنند این است که آیا نخست وزیر اسرائیل سه سال پس از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ توانسته است به هدف‌های اعلام شده‌اش دست یابد؟ حقیقت این است که او در این سه سال به رغم عملیات بی‌پروای ارتش اسرائیل در غزه و زیر پا گذاشتن قوانین جنگ، نتوانسته است جنبش حماس را به طور کامل از میان ببرد. اگرچه توانایی‌های رزمیِ متعارف آن جنبش به شدت کاهش یافته است، اما جنگجویان آن به جنگ چریکی روی آورده‌اند و به فعالیت‌های رزمی خود هم‌چنان ادامه می‌دهند.
    ارتش اسرائیل توانسته است گردان‌های سازمان‌یافتۀ آن جنبش را نابود کند و بسیاری از رهبران ارشد آن را از میان ببرد. با این حال، مقام‌های اسرائیلی اعتراف می‌کنند که آن سازمان خود را به صورت سلول‌های چریکی بازسازی کرده، حتی نیروهای تازه‌ نفس وارد صفوف خود کرده و به عملیات جنگی خود ادامه می‌دهد.
    به عقیدۀ بسیاری از کارشناسان بین‌المللی، ساختاری که از نظر سیاسی و ایدئولوژیکی در میان مردم یک جامعه ریشه دوانده باشد، نمی‌تواند تنها با ابزارهای نظامی از میان برود. به رغم انحلال نمادین دولت غیرنظامی حماس در غزه به منظور انتقال مدیریت اداری به یک کمیتۀ فنی، جنبش حماس در میان مردم آن سرزمین نفوذ سیاسی مخفی گسترده‌ای را حفظ کرده است.
    دولت اسرائیل در نابودی کامل حزب‌الله نیز ناکام مانده است. همۀ نشانه‌ها و به طور کلی اوضاع و احوال کنونی لبنان گویای این حقیقت است که این گروه مسلح، اگرچه به شدت ضربه خورده است، اما توانایی چشمگیری برای تاب‌آوری نظامی و سیاسی در لبنان دارد.
    گزارش‌های امنیتی «موسسۀ تحقیقات تروریسم و ​​اطلاعات آمیت» در اسرائیل نشان می‌دهند که این گروه زرادخانۀ خود را تا حدودی بازسازی کرده و کم و بیش به ۲۰٪ از ظرفیت‌های حداکثری گذشته‌اش رسانده است. این جنبش اکنون برای پیشبرد یک جنگ فرسایشی به ده‌ها هزار جنگجو، هزاران پهپاد و انبوهی موشک‌ مجهز است. نعیم قاسم، رهبر جدید حزب‌الله، همواره اعلام می‌کند که «مقاومت» درهم نشکسته است و شرایط خلع سلاحِ پیش‌بینی شده در مذاکرات بین‌المللی را نمی‌پذیرد.
    این جنبش، در مقام یکی از عناصر سازنده و نیروی کلیدی «محور مقاومت»، همچنان از حمایت لجستیکی و مالی جمهوری اسلامی برای بازسازی شبکه‌های خود برخوردار است. برای خلع سلاح آن، دولت لبنان نیز از ترس شعله‌ور شدن جنگ داخلی جدید از توسل به زور خودداری می‌کند.
    یکی دیگر از هدف‌های اصلی نخست وزیر اسرائیل سرنگونی جمهوری اسلامی در جنگی بود که با همدستی آمریکا در ۹ اسفند ۱۴۰۴ / ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ آغاز کرد. آن جنگ با حملات هوایی مشترک دو کشور و ترورهای هدفمند در شهرهای گوناگون کشور آغاز شد. در آن حملات، علی خامنه‌ای و جمعی از مقام‌های بلندپایۀ جمهوری اسلامی کشته شدند. اسرائیل و آمریکا انتظار داشتند مردم برای سرنگون کردن نظام به پا خیزند. اما چنین اتفاقی نیفتاد و رژیم با شلیک موشک و پهپاد به اسرائیل و پایگاه‌های آمریکا در منطقه واکنش نشان داد.
    به نوشتۀ «تایمز اسرائیل»، پس از شکست این قمار استراتژیک، وزیر امور خارجۀ اسرائیل اذعان کرد که بدون یک جنبش عظیم داخلی، جمهوری اسلامی را نمی‌توان تنها با حملۀ نظامی هرچند گسترده سرنگون کرد. اما شکست بزرگ نتانیاهو را باید در آسیبی دید که به اعتبار اسرائیل در جهان وارد کرد. در این سه سال، وجهۀ اسرائیل در عرصۀ بین المللی به دلیل جنگ در غزه و عملیات نظامی بی‌سرانجام آن کشور در منطقه، به شدت آسیب دیده است.
  • بازنگری در تاریخچۀ رویدادهای ۷ اکتبر ۲۰۲۳ در پرتو داده‌های جدید

    29/09/2026
    چهارشنبه ۷ اکتبر ۲۰۲۶ / ۱۵ مهر ۱۴۰۵ سومین سالگرد حملات راهبردی حماس و چند گروه شبه‌نظامی فلسطینی به خاک اسرائیل است که زیر عنوان «عملیات طوفان الاقصی» انجام گرفت. تاکنون دربارۀ چند و چون آن حملات و پیامدهای آن، پژوهش‌های دامنه‌داری انجام گرفته است. بررسی‌های مستقل شماری از پژوهشگران و بعضی از رسانه‌های بین‌المللی و سازمان‌های غیردولتی، کمبودها و نارسایی‌هایی را در روایت رسمی دولت اسرائیل از رویدادهای آن روز آشکار کرده‌اند.
    در آغاز، مقام‌های اسرائیلی شمار کشته‌شدگان اسرائیلی را در آن روز ۱۴۰۰ نفر اعلام کردند، اما پس از شناسایی اجساد معلوم شد که بعضی از کشته‌شدگان مهاجمان فلسطینی بودند. از همین رو، چند هفته بعد شمار رسمی کشته‌شدگان به حدود ۱۱۶۰ نفر کاهش یافت. تحقیقات رسانه‌های اسرائیلی مانند «هاآرتص» و رسانه‌های بین‌المللی نشان می‌دهند که در آن روز، ارتش اسرائیل در فضای آشفتۀ جنگ با مهاجمان فلسطینی، «دستور‌العمل هانیبال» را به کار بسته است.
     برپایۀ این دستورالعمل، هنگامی که نیروهای دشمن قصد ربودن و اسیر کردن فردی از نیروهای خودی را دارند، همۀ یگان‌های نظامی باید با گشودن آتش سنگین و تیراندازی، حتی به قیمت مرگ اسیر، از انتقال او به منطقۀ امن جلوگیری کنند. تحقیقاتی که در بارۀ رویدادهای ۷ اکتبر ۲۰۲۳ / ۱۵ مهر ۱۴۰۲ انجام گرفته، نشان می‌دهند که در آن روز ارتش اسرائیل «دستور‌العمل هانیبال» را به طور کامل به کار بسته، چنان که حملۀ بالگردهای تهاجمی و تانک‌های اسرائیلی به مهاجمان فلسطینی به کشته شدن غیرنظامیان و سربازان اسرائیلی به ویژه در «کیبوتص بِئِری» در نزدیکی نوار غزه انجامیده است.
    دستور‌العمل هانیبال نخستین بار در سال ۱۹۸۶ / ۱۳۶۴ شمسی پس از ربوده شدن چند سرباز اسرائیلی در لبنان طراحی و به اجرا گذاشته شد. ارتش اسرائیل سال‌ها وجود آن را انکار می‌کرد تا که سرانجام در سال  ۲۰۱۶ / ۱۳۹۴ اعلام کرد که آن را لغو و با دستورالعمل دیگری جایگزین کرده است.
    در روزهای پس از ۷ اکتبر از زبان بعضی از امدادگران یا سخنگویان نهادهای اسرائیلی ادعاهای وحشتناکی مانند سر بریدن ۴۰ نوزاد به دست مهاجمان منتشر شد. اما در پژوهش‌هایی که روزنامه‌نگاران تحقیقی سپس انجام دادند، هیچ مدرک معتبری در این باره پیدا نشد. البته، گزارش‌های سازمان ملل و سازمان‌های غیردولتی خشونت شدید و انکارناپذیر تروریست‌های حماس و دیگر گروه‌های فلسطینی را در حق غیرنظامیان و کودکان به طور مستند تأیید کرده اند.
    افشاگری‌های اخیرِ رسانه‌های بین‌المللی و اسرائیلی بحث‌های سیاسی تند و تیزی را دربارۀ سهل‌انگاری بنیامین نتانیاهو دربارۀ خطر حملۀ حماس برانگیخته است. برپایۀ تحقیقات روزنامه‌نگاران و بعضی گفته‌های رسمی، گویا مقام‌های بلندپایۀ چند کشور عربی به نخست‌وزیر اسرائیل دربارۀ خطر حملۀ ۷ اکتبر ۲۰۲۳ شخصاً هشدار داده بودند.
    تحقیقات گستردۀ روزنامۀ اسرائیلی «هاآرتص» نشان می‌دهد که محمد بن زاید آل نهیان، رئیس امارات متحد عربی، در ۲۳ سپتامبر ۲۰۲۳ در یک تماس تلفنی ۴۵ دقیقه‌ای با بنیامین نتانیاهو، برپایۀ گزارش‌ها و اطلاعات جمع‌آوری‌ شده از سازمان فَتح، به او در بارۀ خطر عملیات بزرگی شبیه به «زلزله» هشدار داده بود.
    تحقیقات «وال استریت ژورنال» و «آتلانتیک» نشان می‌دهند که عباس کامل، رئیس اطلاعات مصر، چند روز پیش از حملۀ ۷ اکتبر شخصاً با دفتر نخست‌وزیر اسرائیل تماس گرفته و دربارۀ احتمال چنین حمله‌ای به او هشدار داده بود. مقام‌های مصر در فاصلۀ میان ژوئن و اکتبر ۲۰۲۳ دست‌کم سه بار به مقام‌های اسرائیلی دربارۀ خطر حملۀ حماس هشدار داده بودند و به آنان گفته بودند که وضع در غزه مانند «بشکۀ باروت» آمادۀ انفجار است.
    جدا از هشدارهای دولت‌های عربی، سرویس‌های امنیتی و اطلاعاتی اسرائیل مانند «شین بت» و «آمان» نیز نتانیاهو را در سال ۲۰۲۳ با فرستادن چندین نامۀ هشدارآمیز از دامن زدن به اختلافات داخلی برحذر داشته بودند زیرا قدرت بازدارندگی اسرائیل را تضعیف می‌کرد. گفته می‌شود این سرویس‌ها در اوایل سال ۲۰۲۲ اطلاعات دست اول مانند نقشۀ حملۀ حماس با نام مستعار «دیوار اریحا» به دست آورده بودند، اما اجرای آن را برای حماس بسیار مشکل و پیچیده می‌دانستند.
    این افشاگری‌ها به کشاکش‌های سیاسی شدیدی در اسرائیل انجامیده است. اپوزیسیون، نتانیاهو را به «سهل‌انگاری تبهکارانه» متهم می‌کند و بیشینۀ مردم خواهان تشکیل «کمیسیون تحقیق مستقل» هستند. البته دفتر نخست وزیر همۀ این اتهام‌ها را بی چون و چرا رد می‌کند.
    یکی از سنت‌های رایج در اسرائیل این است که پس از شکست‌های امنیتیِ بزرگ، «کمیسیون تحقیق مستقل دولتی» به رهبری قضات مخالف تشکیل می‌شود. بنیامین نتانیاهو با ایجاد چنین کمیسیونی به شدت مخالفت می‌کند و می‌گوید: این کمیسیون تنها پس از پایان جنگ می‌تواند تشکیل شود. مخالفانش او را متهم می‌کنند که با به تأخیر انداختن تشکیل «کمیسیون تحقیق مستقل» می‌‌کوشد از زیر بار مسئولیت رسمی در خطاهای امنیتی دولتش شانه خالی کند.
    دستگاه قضایی و پلیس اسرائیل تحقیقاتی را دربارۀ نزدیکان نتانیاهو آغاز کرده‌اند. زیرا گمان می‌رود آنان زمان واقعی بعضی از تماس‌های تلفنی بسیار مهم با نخست وزیر اسرائیل را در همان آغاز حملات ۷ اکتبر تغییر داده‌اند تا او متهم به تعلل در دادن فرمانِ واکنش به نیروهای اسرائیلی نشود.
    نتانیاهو در سخنرانی‌های خود همواره خاطرۀ ۷ اکتبر را یادآوری می‌کند تا خود را تنها رهبری معرفی کند که توانایی هدایت اسرائیل به سوی «پیروزی کامل» و مقاومت در برابر فشار بین‌المللی را دارد. اما مخالفان او معتقدند که او از هول و هراس‌های ملی برای رد هرگونه انتقاد سوءاستفاده می‌کند و آن را در زمان جنگ غیرمیهن‌پرستانه می‌داند. بنیامین نتانیاهو و هوادارانش این اتهام ها را رد می‌کنند و می‌گویند همۀ آن‌ها کارزار سیاسی بدنام‌سازی است که مخالفان سیاسی او برای سرنگونی دولت او به راه انداخته‌اند.
    به گفتۀ کارشناسان، در اوضاع و احوال کنونی شکافی بزرگ در افکار عمومی اسرائیل دربارۀ بنیامین نتانیاهو و سیاست‌های راهبردی دولت او ایجاد شده است. درست است که او پایگاه انتخاباتی استوار و وفاداری دارد، اما به نظر می‌رسد گرو‌ه‌های بزرگی از مردم به‌ویژه در آستانۀ انتخابات پارلمانی ۲۷ اکتبر ۲۰۲۶ / ۵ آبان ۱۴۰۵ به دنبال پایان دادن به حکومت او در اسرائیل اند.
  • خودداری ترکیه از رویارویی با حوثی‌های یمن علل تاریخی و راهبردی دارد

    22/09/2026
    روز شنبه ۲۸ شهریور ۱۴۰۵ /  ۱۹ سپتامبر ۲۰۲۶، هاکان فیدان، وزیر امور خارجۀ ترکیه، اعلام کرد که کشورش آمادۀ کمک به عربستان سعودی برای مقابله با حملات شورشیان حوثی است و افزود: از اوایل ماه اوت ۲۰۲۶ / مرداد ۱۴۰۵، ترکیه، پاکستان و عربستان سعودی با امضای پیمان دفاع جمعی به نام «پیمان مکه» عقد اتحاد بسته‌اند و چنان که در مادۀ ۵ آن پیمان آمده است، حمله به یکی از امضا کنندگانِ پیمان، اقدامی تجاوزکارانه برضد هر سه کشور قلمداد خواهد شد.
    پس از امضای «پیمان مکه»، ترکیه آن را همواره «ابزاری برای بازدارندگی» اعلام کرده است. به همین سبب، کارشناسان سخنان وزیر امور خارجۀ آن کشور را از سویی اعلام همبستگی با عربستان سعودی می‌دانند و از سوی دیگر، پیامی برای جمهوری اسلامی ایران که پشتیبانِ حوثی‌هاست. این سخنان در عین حال هشداری است به ایالات متحد آمریکا دربارۀ پیامدهای منطقه‌ای جنگ با ایران.
    حوثی‌ها با حمله به عربستان سعودی و به دست گرفتن کنترل بیشتر مناطق ساحلیِ تنگۀ باب ‌المندب، ترکیه را در وضع ژئوپلیتیکی دشواری قرار داده‌اند. آن کشور با عربستان سعودی پیمان دفاعی بسته و می‌باید به تعهدات خود در دفاع از آن کشور عمل کند. با این حال، نمی‌خواهد منافع استراتژیک خود را در دریای سرخ به خطر بیندازد. ترکیه در عین حال می‌کوشد از رویارویی با نیروهای طرفدار ایران خودداری کند.
    وزیر امور خارجۀ ترکیه با اعلام همبستگی با عربستان سعودی، گفته است که ترکیه آمادۀ پاسخگویی به «نیازهای فنیِ نظامی» عربستان است. با این حال، بعید به نظر می‌رسد که ترکیه در دفاع از عربستان سعودی نیروی رزمی زمینی بفرستد یا دست به بمباران مواضع حوثی‌ها بزند. زیرا نمی‌خواهد درگیر جنگ‌های منطقه‌ای به‌ویژه جنگ با حوثی‌ها شود.
    ترکیه تاکنون از همراهی با ائتلاف‌های غربی برضد کشورهای منطقه خودداری کرده است. اگرچه در گذشته کشتی‌های تجاریِ ترکیه در دریای سرخ هدف قرار گرفته‌اند، اما آن کشور همواره احتیاط پیشه کرده و کوشیده است از شرکت در عملیات نظامی به رهبری ایالات متحد و بریتانیا خودداری کند. برای مثال، در آبان ۱۴۰۳ / نوامبر ۲۰۲۴ کشتی باری ترکیه به نام «آنادوُلو اِس» هدف حملۀ موشکی شورشیان حوثی قرار گرفت، زیرا به گفتۀ سخنگوی نظامی حوثی‌ها، آن کشتی به هشدارهای نیروهای دریایی یمن توجه نکرده بود. وزارت امور خارجۀ ترکیه به همین بسنده کرد که آن حمله را محکوم کند.
    دولت ترکیه پیوستن به نیروهای دریایی غربی برضد حوثی‌ها را از نظر سیاسی نیز زیانبار می‌داند، زیرا طرفداران آن دولت در ترکیه، عملیات حوثی‌ها را واکنش به جنگ غزه می‌دانند. بنابراین، هرگونه همراهی ترکیه با نیروهای غربی برضد حوثی‌ها می‌تواند به رویگردانی مردم از دولت اردوغان بینجامد. بی‌سبب نیست که دولت ترکیه به رغم عضویتش در ناتو، بر حفظ استقلال استراتژیکی‌اش پافشاری می‌کند و از سوی دیگر، نمی‌خواهد امنیت کشتی‌های تجاری‌اش در دریای سرخ به خطر بیفتد.
    به عقیدۀ بسیاری از کارشناسان، دخالت مستقیم نظامی ترکیه برضد حوثی‌ها، خطوط تدارکاتی دریایی و زیرساخت‌های ترکیه را در آن سوی تنگه باب‌المندب بی‌درنگ به خطر خواهد انداخت. ترکیه در ۲۰ سال گذشته از راه های گوناگون از جمله میانجیگری در اختلاف‌ها، دیپلماسی، کمک‌های بشردوستانه، توسعه و ظرفیت‌سازی جایگاه ویژه‌ای در آفریقا یافته است.
    به گفته کارشناسان، ترکیه در غرب آفریقا و منطقۀ ساحل، روابط دیپلماتیک، اقتصادی و امنیتی خود را توسعه داده است. بعضی از کشورهای ساحل از محصولات صنایع دفاعی ترکیه برای تقویت ظرفیت‌های خود در مبارزه با تروریسم استفاده می‌کنند. بنابراین، دریای سرخ به یکی از مناطق نفوذ ترکیه تبدیل شده است، به‌ویژه از طریق حضور نظامی و پیمان‌های تجاری آن کشور در سومالی.
    حوثی‌ها نام خود را از نام حسین بدرالدین حوثی، رهبر پیشین شیعیان زیدیّۀ یمن، گرفته‌اند. ترک‌ها آشنایی دیرینه‌ای با زیدی‌ها دارند. آنان از قرن شانزدهم به این سو چندین بار با شیعیان زیدی در شمال یمن درگیر شده‌اند. نخست در قرن شانزدهم، سپس در قرن نوزدهم و سرانجام، در اوایل قرن بیستم.
    در آغاز، مملوک‌های مصر بودند که در سال ۱۵۱۶ میلادی / ۸۹۴ شمسی در جستجوی ادویه و کُندُر، سواحل یمن را تصرف کردند. در همان سال، ترک‌های عثمانی مملوک‌ها را شکست دادند و مصر را فتح کردند و سپس در یمن جایگیر شدند. اما بی‌درنگ با مقاومت شدید قبایل زیدی رو به رو شدند. عثمانی‌ها که سُنی مذهب بودند، زیدی‌های شمال یمن را بدعت‌گذار می‌دانستند و از همین‌رو، بر قبایل سُنی یمنی در مناطق مرکزی و جنوبی تکیه می‌کردند.
    در آن زمان، کنترل یمن به دو دلیل برای عثمانی‌ها اهمیت داشت. نخست به این دلیل که امکان کنترل دو شهر مقدس اسلام یعنی مکه و مدینه را فراهم می‌کرد و در نتیجه، بر اقتدار سلطانِ ترک که با انتقال قدرت نمادینِ خلافت از قاهره به قسطنطنیه به "امیرالمؤمنین" تبدیل شده بود، می‌افزود. دوم به این دلیل که ساحل شرقی دریای سرخ (با شهرهای حُدِیده، زَبِید و عدَن) امکان کنترل مسیرهای اصلی کاروانی را از شام تا اقیانوس هند ممکن می‌کرد.
    اما کنترل یمن به رغم لشکرکشی سلطان سلیم دوم، پسر سلیمان قانونی، هرگز به طور کامل ممکن نشد. چیرگی اولیۀ عثمانی‌ها بر ایالت یمن (به طور عمده بر منطقۀ ساحلی تِهامه) با اخراج آنان در سال ۱۶۳۶ / ۱۰۱۴ شمسی پایان یافت. قبایل زیدی آنان را نخست از عدَن، سپس از صنعا و سرانجام، از زَبِید و تِهامه بیرون راندند.
    عثمانی‌ها چیرگی بر یمن را با بهره‌گیری از جنگ‌های داخلی میان قبایل زیدی در سال ۱۸۳۳ / ۱۲۱۱ شمسی از سر گرفتند و با تکیه بر قبایل سُنی دوباره سرزمین‌های زیر کنترل امامت زیدی را از شهرهای ساحلی به سوی سرزمین‌های مرکزی به آرامی و با دشواری فراوان فتح کردند. با گشایش کانال سوئز در سال ۱۸۶۹ / ۱۲۴۷ این منطقه اهمیت استراتژیک یافت. عثمانی‌ها که اقتدار خود را در مصر کم و بیش از دست داده بودند، رفته رفته در برابر پیشروی بریتانیا در آن منطقه عقب نشستند.
    آخرین و دردناک‌ترین دورۀ حاکمیت عثمانی‌ها بر یمن، دورۀ ۱۹۰۴ تا ۱۹۱۱ / ۱۲۸۲ تا ۱۲۸۹ شمسی بود. شورش‌های کم و بیش مداوم زیدیان به شورش امامت زیدی تبدیل شد و با ناآرامی‌های قبیله‌ای در عَسیر، ایالت مرزی عربستان سعودی با یمن، شدت گرفت. ارتش عثمانی هزاران سرباز خود را در آنجا از دست داد و در شرایط سیاسی آشفتۀ انقلاب ترک‌های جوان، عثمانی‌ها مجبور شدند در اکتبر ۱۹۱۱ پیمانی با امام یحیی حمیدالدین امضا کنند. این رهبر زیدی، پادشاهی متوکلی یمن را بنیان‌ گذاشت و در مقام نخستین پادشاه یمن از ۱۹۱۸ تا ۱۹۴۸ /  ۱۲۹۶ تا ۱۳۲۶ بر آن کشور فرمان راند.
    بی‌شک، رهبران کنونی ترکیه شکست‌های پی در پی عثمانی‌ها را از زیدی‌های یمن فراموش نکرده‌اند. به همین سبب، تا می‌توانند می‌کوشند با آنان مدارا کنند.
  • چگونه جنبش «زن، زندگی، آزادی» از آزمون تاریخ سربلند بیرون آمد؟

    15/09/2026
    هنگامی که اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ به راه افتاد به‌ویژه پس از خیزش سراسری ۱۸ و ۱۹ دی ماه ۱۴۰۴ / ۸ و ۹ ژانویۀ ۲۰۲۶ ، تحلیل‌گرانی در خارج از کشور آن خیزش را ادامۀ جنبش «زن، زندگی، آزادی» توصیف کردند. بعضی از چپ‌گرایان حتی پا فراتر گذاشتند و آن خیزش را مرحلۀ بلوغ جنبش «زن، زندگی، آزادی» اعلام کردند و گفتند با آن خیزش شعار «زن، زندگی، آزادی» مرحلۀ نمادین و فرهنگی را پشت سر گذاشت و وارد مرحلۀ اجتماعی و طبقاتی شد.
    اما خیلی زود معلوم شد که خیزش سراسری ۱۸ و ۱۹ دی ماه خیزشی خودانگیخته نبود و در پاسخ به فراخوان رضا پهلوی و به پشتگرمی وعده‌های موساد و رئیس جمهور آمریکا به راه افتاد. با پیام رضا پهلوی در ۲۳ اسفند ۱۴۰۴ / ۱۴ مارس ۲۰۲۶ خطاب به نیرویی به نام «گارد جاویدان» معلوم شد که در آن دو روز، هزاران تن از آن نیرو در هسته‌های کوچک در سراسر ایران پراکنده بودند و با نیروهای امنیتی رژیم می‌جنگیدند.
    آن خیزش پیش‌درآمد جنگی بود که اسرائیل و آمریکا در ۹ اسفند ۱۴۰۴ / ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ با جمهوری اسلامی آغاز کردند. زیرا بی‌رحمی رژیم در فرونشاندن آن خیزش، سبب‌سازِ بیزاری افکار عمومی جهانیان و دلزدگی دولت‌های جهان از جمهوری اسلامی شد چنان که دولت‌ها از محکوم کردن حملات آمریکا و اسرائیل به ایران و ترور سران رژیم خودداری کردند. کشتار دی ماه نشان داد که رژیم در دفاع از هستی خود از هیچ بی‌رحمی دریغ نمی‌کند. از آن پس، مخالفانِ براندازِ رژیم در ایران در رویارویی با نیروهای امنیتی احتیاط پیشه کردند.
    از جمله شعارهایی که در خیزش دی‌ماه مطرح شد، شعار «مرد، میهن، آبادی» بود. این شعار گویا فراتر رفتن و به عبارتی برگذشتن از شعار «زن، زندگی، آزادی» بود. گویی زنانِ جنبش به میهن و آبادی آن عنایتی نداشتند. در حالی که میهن و آبادی در دل شعار «زن، زندگی، آزادی» نهفته است. چگونه می‌توان دم از زندگی زد و به آبادی میهنی که بستر واقعی «زندگی» باید باشد، اعتنایی نکرد؟ یا چگونه می‌توان خواهان آزادی بود و به زیستن‌گاهِ آن  یا، به عبارت  بهتر، به «جغرافیای امکان‌پذیر شدن» آن نیندیشید؟
    بعضی از چپ‌گرایان که شیفتۀ خشونت و بی‌پروایی مبارزان خیزش دی‌ماه شده بودند و چون آن خیزش در پی تظاهرات بازاریان در واکنش به افزایش بی‌سابقۀ بهای ارز و بی‌ثباتی بازار روی داد، در انتقاد از جنبش «زن، زندگی، آزادی» می‌گفتند: در جامعه‌ای که در فقر و تورم و ناامنی اقتصادی به سر می‌بَرد، نمی‌توان طلب آزادی کرد و مبارزه با ستم جنسیتی بدون مبارزه با مناسبات اقتصادی تولید کنندۀ آن به جایی نمی‌رسد.
    بعضی از مخالفان جنبش «زن، زندگی، آزادی» نیز آن جنبش را «زن‌محور» توصیف می‌کردند و مانعی در راه وحدت مردان و زنان جامعه می‌دانستند بی‌‌آنکه به این حقیقت توجه کنند که در آن جنبش نه تنها مردان جوان بلکه گروه‌های بزرگی از کارگران و کارمندن و دانشجویان و دانشگاهیان نیز حضور داشتند. زیرا پیام اصلی آن جنبش را که ایجاد تغییر و تحول عمیق در بسیاری از عرصه‌های زندگی اجتماعی ایرانیان بود، به خوبی دریافته بودند.
    به نوشتۀ مَهزاد الیاسی بختیاری، نویسنده و روزنامه‌نگار و یکی از فعالان جنبش «زن، زندگی، آزادی»، گفتمان «مرد، میهن، آبادی» با چندین هزار کشته، زخمی، نقص عضو و زندانی در روزهای سیاه هجدهم و نوزدهم دی‌ماه برای چندمین بار نشان داد به‌جز بازتولید خشونت، استراتژی دیگری جهت برون‌رفتِ از بن‌بست سیاسی کنونی ندارد. خیزش دی‌ماه جنبش «زن، زندگی، آزادی» را از حرکت بازداشت.
    به گفتۀ این نویسنده، خیزش دی‌ماه ۱۴۰۴ جنبش «زن، زندگی، آزادی» را ناگزیر کرد به رغم دستاوردهای آشکار و ماندگارش در سه سال گذشته، سکوت اختیار کند؛ ارزش‌ها و خواسته‌های خود را برای مدت کوتاهی کنار بگذارد تا مانعی برای مدافعان «براندازی» جمهوری اسلامی با شعار «مرد، میهن، آبادی» ایجاد نکند.
    نویسنده سپس می‌افزاید: جنبش «زن، زندگی، آزادی» تنها یک موج اعتراضی کوتاه‌مدت یا محدود به موضوع حجاب اجباری نبود و نیست. زنان ایران در چند سال اخیر، به‌‌ویژه پس از قتل مهسا امینی، شکلی از مقاومت مدنی و خشونت‌پرهیز را پیش بردند که به نتایجی ملموس و درخشان انجامید. برداشتن حجاب اجباری، بازتعریف حضورِ بدن زن در فضای عمومی و فروپاشی عرف اجتماعیِ پشتیبانِ اجبار، همگی نشان‌دهندۀ نوعی پیروزی فرهنگی بودند؛ پیروزی‌ای که با وجود فشار سیستماتیک بر زنان، بدون جنگ، بدون سلاح و بدون تصرف قدرت سیاسی حاصل شد.
    ادعای دیگر مخالفان جنبش «زن، زندگی، آزادی» این است که آن جنبش با شعارهای جنبش مشروطه‌خواهی در اول قرن گذشته پیوندی ندارد. این گروه از مخالفان، خویشتن را مشروطه‌خواه توصیف می‌کنند و معتقدند را‌ه‌حل ایران باز گشت به نظام پادشاهی است. اگرچه رضا پهلوی در ظاهر چنین ادعایی ندارد و رسالتی که برای خود تعیین کرده، رهبری دوران گذار پس از سرنگونی جمهوری اسلامی است، اما بیشتر هوادارانش او را وارث تاج و تخت می‌دانند. آنان از جنگ و حملۀ ارتش‌های بیگانه به کشور استقبال کردند زیرا بر این گمان بودند که با حملۀ خارجی رژیم کنترل اوضاع را از دست خواهد داد و مردم با یک قیام به عمر آن پایان خواهند داد.
    به گفتۀ بهار الماسی، شاعر، نویسنده و فعالِ جنبش «زن، زندگی، آزادی»، هیچ دولت‌ خارجی برای آزادی مردم به ایران حمله نمی‌کند. دولت‌ها منافع خودشان را دارند و ممکن است فردا همان منافع ایجاب کند که با همین حکومت معامله بکنند و دشمنی امروزشان تبدیل به دوستی شود. به همین سبب، نباید سرنوشت سیاسی کشورمان را به محاسبات سیاسی دولت‌های دیگر گره بزنیم.
    به گفتۀ این نویسنده، جنبش «زن، زندگی، آزادی» درپی واداشتنِ حکومت به عقب‌نشینی و محدود کردن دامنۀ قدرت آن است. این جنبش به دنبال سپردن ادارۀ امور کشور به نمایندگان واقعی مردم و قرار دادن قانون بالاتر از اشخاص است، نمایندگانی که مشروعیت‌شان را از خود مردم می‌گیرند. فراموش نکنیم که این ایده، ایدۀ تازه‌ای در ایران نیست. الهام‌بخش ما در جنبش «زن، زندگی، آزادی» انقلاب مشروطه است. در آن انقلاب، مردم برای نشاندن فردی به جای فرد دیگر به پا نخاستند، بلکه برای محدود کردن قدرت حاکم انقلاب کردند. جنبش «زن، زندگی، آزادی» ادامۀ همان راه مشروطه است. این جنبش درپی بازپس گرفتن اختیار زندگی از قدرت و بازگرداندن آن به مردم ایران است.
    به شکست انجامیدن خیزش دی ماه ۱۴۰۴ و به خون کشیده شدن آن و نیز ناتوانی ارتش‌های آمریکا و اسرائیل در به زانو درآوردن جمهوری اسلامی، حقانیت جنبش «زن، زندگی، آزادی» را ثابت کرد و نشان داد با ماجراجویی و دعوت از قدرت‌های بیگانه برای حمله به کشور نمی‌توان ۹۰ میلیون ایرانی را با خود همراه کرد.
  • سردرگمی آمریکا در جنگ با دشمنان اسلام‌گرای آن کشور در بیست و پنج سال پس از ۱۱ سپتامبر

    08/09/2026
    جمعۀ آینده ۱۱ سپتامبر ۲۰۲۶ (۲۰ شهریور ۱۴۰۵) بیست وپنجمین سالگرد حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر است. ۲۵ سال پیش در چنین روزی نوزده تروریستِ وابسته به سازمان القاعده چهار هواپیمای تجاری را ربودند؛ دو هواپیما را با سرنشینانشان به برج‌های دوقلوی مرکز تجارت جهانی در نیویورک و سومی را به ساختمان پنتاگون در آرلینگتونِ ویرجینیا کوبیدند. هواپیمای چهارم، هنگامی که کارکنان هواپیما و بعضی از مسافران کوشیدند کنترل آن را از دست هواپیماربایان بگیرند، در نزدیکی «شَنکْس‌ویل» در ایالت پنسیلوانیا سقوط کرد.
    با حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر، ایالات متحد آمریکا پا به دوران تازه‌ای گذاشت. سازمان سیا که به هشدارهایش دربارۀ خطر القاعده توجه درخوری نشده بود، پس از ۱۱ سپتامبر به یکی از اهرم‌های اصلی واکنش آمریکا به آن حملات تبدیل شد. در افغانستان، مأموران آن سازمان به تعقیب اُسامه بن لادن، رهبر القاعده، پرداختند.
    در ۲۰ سپتامبر ۲۰۰۱ / ۲۹ شهریور ۱۳۸۰ دولت آمریکا بن لادن را به طرح‌‌ریزی حملات ۱۱ سپتامبر متهم کرد و از طالبان خواست او را دستگیر کنند و در اختیار آن دولت قرار دهند. اما طالبان زیر بار نرفتند و از آمریکایی‌ها خواستند برای ادعاهای خود مدرک و شواهد پذیرفتنی ارائه کنند. طالبان در عین حال از علمای مذهبی سراسر افغانستان درخواست کردند نظر خود را در این باره اعلام کنند.
    شورای علما با استناد به دلایل شرعی مخالفت خود را با تحویل دادن اسامه بن لادن به دولت آمریکا اعلام کرد. آن شورا رهبر القاعده را در انتخاب کشور برای اقامت خود آزاد گذاشت و به آگاهی او رساند که هیچ مانعی برای ماندنش در افغانستان وجود ندارد.
    اف بی آی بن لادن را از سال ۱۹۹۸ / ۱۳۷۷ تعقیب می‌کرد. دولت آمریکا از طالبان نه تنها دستگیری و استرداد رهبر القاعده را می‌خواست، بلکه برچیدن پایگاه‌های تروریست‌ها و استرداد دیگر رهبران القاعده و به طور کلی همۀ متهمانِ به تروریسم را از آنان طلب می‌کرد. در عین حال، از طالبان می‌خواست همۀ خارجیان زندانی در افغانستان را به دولت آمریکا تحویل دهند و به ایالات متحد اجازه دهند پایگاه‌های تروریستی را در خاک افغانستان بازرسی کنند.
    اما طالبان زیر بار نرفتند تا که سرانجام ارتش آمریکا همراه با نیروهای بریتانیا «عملیات آزادی پایدار» را در ۷ اکتبر ۲۰۰۱ آغاز کردند. سپس، نیروهای دیگری از جمله نیروهای ائتلاف شمال به آن دو پیوستند. عملیات آزادی پایدار شامل چند عملیات فرعی نیز بود که همگی زیر عنوان «جنگ با تروریسم» انجام می‌‌گرفت. آن عملیات در آغاز «عملیات عدالت بی‌نهایت» نام داشت، اما این نام سپس برای جلوگیری از آزرده خاطر شدن مسلمانان کنار گذاشته شد.
    با «عملیات آزادی پایدار» حکومت طالبان که بر ۹۰ درصد خاک افغانستان چیره بود، سقوط کرد. روابط طالبان با القاعده به کل گسیخته شد. پیش از آن که رهبر طالبان از شهر قندهار خارج شود، اسامه بن لادن محل اقامت خود را به مقصد مناطق مرکزی و شرقی افغانستان ترک کرد.
    بن لادن پیش از مستقر شدنش در افغانستان در سودان می‌زیست. او اندکی پیش از تصرف کابل به دست طالبان در سال ۱۳۷۵ / ۱۹۹۶ بر اثر فشارهای آمریکا از سودان خارج شد. مقام‌های سودانی با تصمیم او برای سفر به افغانستان و اقامت گزیدن در آن کشور موافقت کردند. زیرا آن را به سود دولت سودان و خود بن لادن می‌دانستند. 
    بن لادن با تنی چند از فرماندهان افغانستان که از دورۀ جهاد با آنان آشنا بود، تماس گرفت و از آنان خواست راه ورود او را به خاک آن کشور هموار کنند. دورۀ جهاد در افغانستان فاصلۀ زمانی سال‌های ۱۳۵۸ تا ۱۳۷۱ / ۱۹۷۹ تا ۱۹۹۲ میلادی را دربرمی‌گیرد. در آن دوره، مردم بر ضد حکومت کمونیستی شوریدند و گروه‌های مسلح اسلام‌گرا زیر عنوان «مجاهدین» با ارتش سرخ اتحاد جماهیر شوروی جنگیدند. این دوره یکی از مهم‌ترین و سرنوشت‌سازترین دوره‌های تاریخ معاصر افغانستان و سرآغاز درگیری‌های نظامی چهل سال اخیر آن کشور است.
    باری، بن لادن خود را به منطقۀ «توُره بوُره» در ولایت نَنگرهار رساند. استحکامات غارهای توُره بوُره در دهۀ ۱۹۸۰ میلادی به کمک سازمان سیا ساخته شده بود. آن سازمان از گروه‌های مسلح اسلام‌گرا که با نیروهای شوروی می‌جنگیدند، پشتیبانی مالی می‌کرد. در ساختن استحکامات غارهای توُره بوُره اسامه بن لادن نیز سهم داشت. او ده‌ها بولدوزر و دیگر تجهیزات ساختمانی سنگین را از شرکت عظیم ساختمانیِ پدرش به نام «گروه سعودی بن لادن» به آنجا برد.
    اردوگاه توُره بوُره چندین هزار جنگجو را در خود جای داده بود. سی و شش نیروی ویژۀ ارتش ایالات متحد آمریکا در آن اردوگاه جایگیر شده بودند. در آغازِ جنگِ افغانستان در سال ۲۰۰۱ توُره بوُره یکی از دژهای طالبان و متحدان آنان بود. یکی دو ماه پس از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ آمریکایی‌ها حمله به این پایگاه را به قصد کشتن اسامه بن لادن آغاز کردند، اما او توانست فرار کند و خود را به مناطق قبایلی پاکستان برساند.
    پس از سال ۲۰۰۳ / ۱۳۸۱ که درگیری‌های نظامی طالبان با نیروهای آمریکایی آغاز شد، فعالیت‌های نظامی القاعده در افغانستان مستقل از طالبان انجام می‌گرفت. تا پیش از کشته شدن اسامه بن لادن در دوم ماه مه ۲۰۱۱ / ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۰ در پاکستان، میان القاعده و طالبان روابط رسمی وجود نداشت. اما پس از کشته شدن بن لادن، طالبان با انتشار بیانیه‌ای تأسف خود را ازکشته شدن رهبر القاعده اعلام کرد. باید پذیرفت که از نظر دینی و عقیدتی میان طالبان و القاعده فصل مشترک‌های فراوان وجود دارد.
    باری، پس از حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، دولت آمریکا «جنگ با تروریسم» را با این وعده آغاز کرد که چنین فاجعه‌ای دیگر هرگز روی نخواهد داد. اما سیاست‌های راهبردی آن کشور در این زمینه در طی بیست و پنج سالی که از آن رویداد می‌گذرد، برای بسیاری از کارشناسان فهم‌ناپذیر باقی مانده است. حمله به افغانستان برای براندازی حکومت طالبان و برقراری نظامی دموکراتیک تا بازگشت طالبان به قدرت پس از بیست سال حضور نظامی در آن کشور؛ حملۀ نظامی به عراق به بهانۀ جستجوی سلاح‌های کشتار جمعی؛ هم‌پیمانی با پرسوناژی مانند اسامه بن لادن و سپس تعقیب و کشتن او؛ حمایت از شورشیان در سوریه تا هموار کردن راه برای ظهور داعش؛ و سرانجام، دیدار تاریخی رئیس جمهور آمریکا با یکی از رهبران پیشین القاعده در سوریه و فشردن دست او در مقام همتای خویش، از جمله معماهای ناگشودۀ سیاست‌های راهبردی ایالات متحد در این ۲۵ سال هستند.
À propos de تاریخ تازه‌ها
رویدادهای روز که خمیرمایۀ «اخبارِ» رسانه ها را تشکیل می دهند، فراوان ریشه در گذشته دارند و گاه بیش از آنکه حاصل گریز ناگهانی احوال روز باشند، نتیجۀ دیگرگون شدن هر چند کُند، اما ژرف و پایدار روزگاری دراز مدت اند. «تاریخ تازه‌ها» بر گذشتۀ رخدادهای روز می نگرد و در این نظر و گذر پیشینۀ چرخش‌ها‌ی کنونی را باز می نماید.
Site web du podcast
Applications
Réseaux sociaux
v8.23.4 | © 2007-2026 radio.de GmbH
Generated: 10/13/2026 - 5:28:58 AM