Podcastsتاریخ تازه‌ها

تاریخ تازه‌ها

تاریخ تازه‌ها
Dernier épisode

59 épisodes

  • آیا جمهوری اسلامی می‌تواند به خواسته‌های ترامپ تن دردهد؟

    03/2/2026
    کشتار ده‌ها هزار جوان بی‌دفاع کشور به دست نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی، بسیاری را در جهان از جمله در کشورهای غربی شگفت‌زده و اندوهگین کرده است. بیشتر کارشناسان و ناظران بین‌المللی و ایرانی بر این عقیده اند که جمهوری اسلامی با به خون کشیدن تظاهرات اعتراضی دی‌ماه ۱۴۰۴ باقی‌ماندۀ رشته‌های پیوند خود را با جامعۀ ایران گسست. حتی در میان کارگزاران پیشین رژیم نیز کم نیستند کسانی که از این کشتار بی‌سابقه به خشم آمده باشند و در بُهت و ناباوری فرو رفته باشند.
    به نوشتۀ عبدالرحمان الراشد، رئیس شورای تحریریۀ شبکۀ العربیه، جمهوری اسلامی حتی اگر بتواند موج سهمگین مخالفان و معترضان را سرکوب کند و از حملات اسرائیل و آمریکا جان به در بَرَد، دیر یا زود نابود خواهد شد. زیرا به شدت پیر و فرتوت شده است. به گفتۀ او، این رژیم نتوانست هسته‌های حیاتی خود را نوسازی کند و با ضرورت‌های اجتناب‌ناپذیرِ زمان هماهنگ شود.
    این حقیقت را غلامحسین کرباسچی، یکی از کارگزاران پیشین رژیم و مدیر مسئول روزنامۀ توقیف شدۀ «هم‌میهن»، نیز به گونه‌ای دیگر در مصاحبه با «ایران وایر» بر زبان آورده است. به گفتۀ او : مسأله این است که مسئولین جمهوری اسلامی چه اصلاح‌طلب و چه غیراصلاح‌طلب درک درستی از جامعه و نسلی که هم‌اکنون در این کشور زندگی می‌کند و از جمعیتی که در طی بیست- سی‌سال گذشته بر جمعیت کشور افزوده شده، شناخت درستی ندارند و با خواسته‌هاشان بیگانه اند.
    به گفتۀ او : نسلی که امروز در ایران هست نه ما را قبول دارد، نه ما را می‌شناسد و نه ما آن‌ها را می‌شناسیم. آن‌ها معیارها و ارزش‌های خاص خودشان را دارند. ما در حفظ پست‌ها و موقعیت‌ها کاری کردیم که «شکاف نسلی» به «عناد نسلی» تبدیل شد. اکنون جوان‌ها و نسل زِد، پنجاه‌ وهفتی‌ بودن را جرم می‌دانند.
    سخنان این کارگزار پیشین جمهوری اسلامی گواه این حقیقت است که میان این رژیم و جامعۀ ایران به‌ویژه نسل‌هایی که پس از انقلاب به عرصه آمده‌اند، شکافی گذرناپذیر گشوده شده که پُر کردنی نیست و دیر یا زود به فروپاشی یا نابودی ناگهانی رژیم خواهد انجامید. به گفتۀ او: واقعیت این است که ما به‌ لحاظ مدیریتی فرسوده و پیر هستیم. هنگامی که بخش عظیمی از جامعه به لحاظ فرهنگ و دانش از ما جلوتر است، نخست باید آن را بشناسیم و بفهمیم و سپس امور کشور را به آن‌ بخش بسپاریم. آنگاه در کنارشان بایستیم و اگر چیزی به عقل‌مان رسید بگوییم. آن بخش از جامعه است که باید تصمیم بگیرد و کشور را اداره کند.
    در چند هفتۀ گذشته، چند تن دیگر از کارگزاران پیشین رژیم نیز که زیر عنوان «اصلاح‌طلب» از آنان یاد می‌کنند، به اصلاح‌ناپذیر بودن جمهوری اسلامی اعتراف کرده و نابودی نزدیک آن را پیش‌بینی کرده اند. آنان در طی کوشش‌های چند دهۀ گذشته به تجربه دریافته‌اند که این رژیم به سبب انجماد ایدئولوژیکی اش هیچ‌گونه اصلاحی را برنمی‌تابد. بنابراین، سرنوشتی جز فروپاشی و نابودی ندارد.
    به گفتۀ عبدالرحمان الراشد، ایران یک قدرت اقتصادیِ فروخفته است که ایدئولوگ‌های اسلامی به همان ‌گونه که کمونیست‌ها در چین و اتحاد جماهیر شوروی عمل کردند، راه شکوفایی اقتصادی را بر آن بستند. ما از کشوری سخن می‌گوییم که سرشار از منابع طبیعی است. ایران فقط فرش و زعفران و خاویار نیست. آن کشور دومین ذخایر بزرگ گاز جهان را در اختیار دارد، اما به سبب تحریم‌ها در انتهای فهرست کشورهای صادر کنندۀ گاز و در رتبه‌ هجدهم قرار دارد. ایران همچنین یک کشور بزرگِ نفتی و در عین حال یک بازار۹۰ میلیونی امیدبخش است که به سه دریا راه دارد.
    به گفتۀ این کارشناس، مشکل اصلی ایران در شیوۀ ادارۀ کشور است؛ زیرا نظام جمهوری اسلامی خود را در نوعی «متافیزیک دینی» زندانی کرده و این سبب شده است که آن کشور به کشوری فقیر تبدیل شود. از سوی دیگر، جنگ‌ها آن را فرسوده کرده و تحلیل برده اند.
    به عقیدۀ این کارشناس سعودی، شتاب واشنگتن برای ایجاد تغییر در ایران، نه برای مجازات جمهوری اسلامی بلکه برای جلوگیری از سقوط سریع آن است. آمریکا به دنبال توافقی است که در آن ایرانِ ضعیف سه امتیاز کلیدی به ایالات متحد بدهد. نخست، محدودیت در غنی‌سازی اورانیوم؛ دوم، کنترل برنامه موشک‌های بالستیک و سوم، توقف فعالیت‌های عوامل منطقه‌ای و نیابتی ایران.
    به گفتۀ این کارشناس سعودی، با توجه به نیاز فرایندۀ آمریکا به انرژی برای تأمین زیرساخت‌های عظیم هوش مصنوعی، ایران اهمیت استراتژیک ویژه‌ای برای ایالات متحد و جهان دارد. زیرا آن کشور دارای ذخایر عظیم گاز طبیعی است. در واقع، امروز برای آمریکا گاز از همان اهمیتی برخوردار است که نفت در استراتژی آن کشور در قرن گذشته داشت. به گفتۀ او، در گذشته محاصره و منزوی‌‌کردن ایران سیاست مناسبی بود، زیرا بسیاری از کشورهای نفتی می‌توانستند نیاز بازار را تأمین کنند. اما امروز دیگر با توجه به نیاز روزافزون به منابع گاز، در انزوا قرار دادن ایران سیاست خردمندانه‌ای نیست.
    در این میان تکلیف اسرائیل و رژیم ایران و دشمنی شدید آن‌ها چه خواهد شد؟ به باور این کارشناس سعودی، هنگامی که نظام سیاسی در ایران و سیاست‌های آن تغییر کند، به احتمال زیاد آن کشور و اسرائیل به هم نزدیک‌ خواهند شد و چه‌ بسا از دشمنی دیرینه دست بکشند و به یک ائتلاف مصلحت‌جویانه وعمل‌گرایانه تن دردهند.
    اسرائیل از فناوری پیشرفته و توانایی «سرمایه‌گذاری» برخوردار است. اما آن کشور نیز به همکاری بلندمدت در بخش انرژی و دسترسی به بازاری بزرگ نیاز دارد. مانع اصلی، زمان لازم برای راه‌اندازی و بهره‌برداری از ذخایر گازی ایران خواهد بود که شاید پنج سال یا کمی بیشتر طول بکشد به شرط آن که دگرگونی‌ها سبب‌ساز هرج و مرج در ایران نشوند.
    پرسشی که در این میان بی‌پاسخ می‌ماند چگونگی تغییر نظام در ایران است. شکی نیست که اگر جمهوری اسلامی به خواسته‌های ترامپ تن دردهد و آن سه امتیاز کلیدی را به آمریکا بدهد، علت وجودی‌اش را از دست خواهد داد و خیلی زود از درون فروخواهد ریخت. کشتاری که نیروهای سپاه و بسیج از جوانان ایران کردند در اصل به این سبب بود که نظام هستی خود را در خطر می‌دید. بنابراین، اگر یقین کند که حمله‌ای در کار نیست و تهدیدها و لشکرکشی ترامپ برای ترساندن آن است، بعید می‌نماید که به خواسته‌های او تن دردهد.
    آنچه امروز پس از آن کشتار بی‌رحمانه می‌توان گفت، این است که بسیاری از ایرانیان برای برچیدن بساط جمهوری اسلامی دیگر چندان امیدی به وعده‌های قدرت‌های خارجی ندارند. جوانان ایران برای رسیدن به توافق میان ترامپ و جمهوری اسلامی به پا نخاسته بودند. اگر رئیس جمهور آمریکا چنین قصدی داشت، نباید با دادن وعدۀ کمک به جوانان، آنان را به برانداختن رژیم تشویق می‌کرد.
  • ترامپ به دنبال چیست، تغییر رژیم یا مجازات آن؟

    27/1/2026
    شبح مداخلۀ نظامی آمریکا در ایران رهبران جمهوری اسلامی را به هراس افکنده است. در گرماگرم جنبش انقلابی جوانان، ترامپ با لحنی تند جمهوری اسلامی را تهدید کرد و گفت: همۀ گزینه‌ها روی میز است.
    او بامداد روز سه‌شنبه ۱۳ ژانویه در شبکۀ اجتماعی «تروث سوشال» خطاب به «میهن‌دوستان ایرانی» نوشت: «به تظاهرات ادامه دهید و کنترل نهادهای خود را در دست بگیرید. نام قاتلان و عاملان سرکوب را یادداشت کنید؛ آنان بهای سنگینی خواهند پرداخت» و افزود: «کمک در راه است». اما سپس «کشتیبان را سیاستی دگر آمد» و مدعی شد که کشتار پایان یافته است. گفته می‌شود گفت و گوهای او با دولت‌های گوناگون منطقه او را به این نتیجه رساند که بهتر است حملۀ نظامی نکند یا آن را به عقب بیندازد.
    در ۱۶ ژانویه، فیلیپ بوُسه، روزنامه‌نگار فرانسوی زبان کانادایی، در مقاله‌ای «خیزش جوانان ایران را سلاح ژئوپلیتیکی جدید» خواند و بر «ریاکاری» و ملاحظات ژئوپلیتیکی ایالات متحد و اسرائیل در ارتباط با این خیزش اشاره کرد. در پاسخ او، کارشناس دیگری به نام «لویی فیلیپ نوئل»، نوشت: حمایت غرب از ایرانیان ریاکارانه نیست، بلکه یک واکنش استراتژیک طبیعی است. اسرائیل و ایالات متحد آمریکا ایران را ناگهان کشف نکرده اند. آن‌ها می‌‌بینند و می‌شنوند که ایرانیان در خیابان‌ها فریاد می‌زنند: این رژیم اصلاح‌پذیر نیست و تا زمانی که هست، چیزی تغییر نخواهد کرد.
    این همان پیامی است که وال استریت ژورنال از قول تحلیل‌گران خود نوشت: هر رژیمی که شهروندانش را بکشد، همۀ مشروعیت بین‌المللی اش را از دست می‌دهد. بنابراین، هرگونه مماشات با چنین رژیمی از نظر اخلاقی و استراتژیک خطرناک است. حمایت از مردمی که برای سرنگونی یک حکومت دینی تا دندان مسلح به پا خاسته اند، «ابزارسازی» نیست، بلکه انسجام منطقی است.
    اما جمهوری اسلامی کشتار جوانان به جان آمده را در پشت درهای بسته به انجام رساند و آمریکا و اسرائیل به رغم تهدیدهای ترامپ مداخله‌ای نکردند. از همین رو، بعضی از کارشناسان، استقرار ناوگان آبراهام لینکلن در مرزهای آبی ایران و احتمال حمله به ایران را حتی اگر انجام شود، نوشدارو پس از مرگ سهراب می‌دانند. گفته می‌شود رهبران آمریکا و اسرائیل بی‌میل نیستند ضربه‌ای به جمهوری اسلامی بزنند تا به مردم سوگوار ایران اندکی دلگرمی داده باشند. گویا اختلاف دو دولت تاکنون بیشتر در زمینۀ هماهنگی‌های لجستیکی و تاکتیکی بود و نه اصل موضوع که عبارت باشد از حملۀ به زیرساخت‌های نظامی و فرماندهان سپاه پاسداران. اما در این باره نیز کارشناسان تردید دارند.
    به گفتۀ الکساندر دِل وال، کارشناس سرشناس ژئوپلیتیک در فرانسه، در پس تهدیدهای ترامپ نخست منافع شخصی او و سپس مصلحت کشورش آمریکا نهفته است که گاه در تصمیم‌گیری‌هایش پیوستگی این دو را با هم می‌توان دید. تهدیدهای او معمولاً جنبۀ تاکتیکی دارد. هدف او این است که با تهدیدهای حیرت‌انگیزش حریف یا هماوردش را بُهت‌زده و دستپاچه کند تا بتواند هنگام مذاکره امتیاز هرچه بیشتری از او بگیرد.
    به گفتۀ او، این همان دکترین «شوک و حیرت» است که به آن دکترین «چیرگی سریع» نیز می‌گویند. «شوک و حیرت» یک دکترین نظامی است و هدف از کاربست آن، خُرد کردن روحیۀ دشمن از راه نمایش قدرت نظامی و، به عبارتی، به رخ کشیدن آن است. این کارشناس ژئوپلیتیک معتقد است که شیوۀ گفتار و رفتار ترامپ کم و بیش مانند ولادیمیر پوتین است که در جنگ با چچن‌ها گفت: آنان را تا مستراح دنبال خواهیم کرد.
    به عقیدۀ این کارشناس، مداخلۀ نظامی آمریکا در ایران با توجه به نیرویی که ترامپ با فرستادن ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن به مرزهای آبی ایران بسیج کرده، به نظر ناممکن می‌رسد.  ۲۵ یا ۳۰ هزار نظامی آمریکایی برای حمله به کشوری مانند ایران کافی نیست. روس‌ها برای حمله به اوکراین ۱۴۰ هزار سرباز بسیج کرده بودند، اما سپس معلوم شد که برای تسخیر خاک آن کشور شمار سربازان روس باید به سه، چهار یا پنج برابر آن برسد. بنابراین، مداخلۀ نظامی آمریکا برای «تغییر رژیم» با این تعداد سرباز آمریکایی امکان‌پذیر نیست. از سوی دیگر، ترامپ قصد ندارد تجربۀ عراق و افغانستان را در ایران تکرار کند.
    به گفتۀ او، ترامپ با لشکرکشی کنونی‌اش می‌خواهد فرماندهان سپاه پاسداران و سازمان شبه‌نظامی بسیج را به هراس بیفکند تا در مذاکرات احتمالی آینده با آنان، هرچه بیشتر امتیاز بگیرد. به نظر می‌رسد فرماندهان سپاه و بسیج سخت ترسیده اند. زیرا به این حقیقت پی برده اند که قصد ترامپ زدن زیرساخت‌های اقتصادی و انرژی کشور نیست بلکه می‌خواهد فرماندهان و مراکز حساس آن‌ها را هدف قرار دهد. سپاه و بسیج دو رکن اساسی جمهوری اسلامی اند. بخش‌های مهمی از اقتصاد کشور نیز در دست آن‌هاست. گفته می‌شود یک سوم اقتصاد کشور در دست سپاه پاسداران است.
    جوانانی که در آن دو سازمانِ شبه‌نظامی خدمت می‌کنند، درواقع، گوشت دم توپ فرماندهان ریز و درشت آن‌‌ها در جنگ با دشمنانشان هستند. دستگاه سرکوب رژیم را نیز آن دو سازمان می‌گردانند. فرماندهان سپاه و بسیج به ثروتی که اندوخته اند بسیار دلبسته‌ اند. آنان بخش مهمی از ثروتشان را به امارات متحد عربی منتقل کرده اند. بیشتر اعضای خانواده‌هاشان در بیرون از ایران از جمله در اروپا و آمریکا و کانادا جایگیر شده‌اند و زندگی‌های مرفهی دارند.
    بنابراین، به گفتۀ این کارشناس، هدف از این لشکرکشی نخست ترساندن فرماندهان سپاه و بسیج و سپس کشاندن آنان به میز مذاکره است تا به خواسته‌های ترامپ تن دردهند. نخستین خواست ترامپ این است که آنان همۀ اورانیوم غنی‌شده با خلوص ۶۰ درصد را که در اختیار دارند به کشور سومی واگذار کنند و برنامۀ هسته‌ای نظامی را به کل برچینند. شکی نیست که برآوردن این خواسته برای فرماندهان سپاه بسیار دشوار خواهد بود.
    بنابراین، باید منتظر رویدادهای نامنتظر باشیم.
  • سهم بدعهدی آمریکا و اسرائیل در به خون کشیده شدن جنبش جوانان

    20/1/2026
    جامعه‌شناسان و تحلیل‌گران جنبش‌های اجتماعی، خیزش اخیر گروه‌های بزرگی از جوانان کشور را که در پی تظاهرات اعتراضی بازاریان تهران به راه افتاد، به درستی «جنبش انقلابی» یا «جنبش برانداز» می‌نامند. بعضی از تحلیل‌گران ایرانی برای توصیف این خیزش از واژۀ «انقلاب» استفاده می‌کنند که از نظر اصطلاح‌شناسی دقیق نیست. زیرا از «انقلاب» زمانی می‌توان سخن گفت که جنبش انقلابی به سقوط رژیم بینجامد و قدرت به دست انقلابیان بیفتد.
    بسیاری از کارشناسان معتقدند که زمینه‌های اقتصادی، اجتماعی و حتی سیاسی این جنبش از پیش آماده بود و برای به راه افتادن نیاز به «کاتالیزور» داشت. تظاهرات بازاریان تهران در ۲۸ دسامبر در اعتراض به تورم افسارگسیخته و کاهش مداوم ارزش پول ملی، کاتالیزور این جنبش شد. اما چرا جنبش بی‌درنگ به تندروی کشیده شد و این گمان در میان جوانان قوت گرفت که رژیم در لبۀ پرتگاه سقوط قرار دارد؟
    جنگ دوازده روزه شکنندگی و آسیب‌پذیری نظامی جمهوری اسلامی را آشکار کرده بود. در آن جنگ، اسرائیل در کمتر از ۷۲ ساعت پدافند هوایی جمهوری اسلامی را از کار انداخت. زیرساخت‌های نظامی کشور را ویران کرد و بیشتر فرماندهان سپاه را کشت.
    افزون بر شکنندگی و آسیب‌پذیری نظامی، با جنگ دوازده روزه و پس از آن مردم به درماندگی رژیم در همۀ عرصه‌های حیات اجتماعی، سیاسی و اقتصادی کشور نیز پی بردند. با این حال، ماه‌ها بود که بی‌عملی را به واکنش‌های نسنجیده ترجیح می‌دادند تا اینکه بازاریان و مغازه داران تهران در ۲۸ دسامبر به نشانۀ اعتراض دست به تظاهرات زدند.
    تظاهرات بازاریان در رسانه‌های جهان از جمله اسرائیل بازتاب گسترده یافت. در ۲۹ دسامبر وبگاه شبکۀ تلویزیونی اسرائیل، «آی ۲۴ نیوز»، نوشت: دو روز است موج تازه‌ای از تظاهرات اعتراضی به سبب فروپاشی اقتصادی و سقوط بی‌سابقۀ ارزش پول ملی، ایران را به لرزه درآورده است. در تهران، هزاران شهروند به ویژه در بازار و محله‌های مرکزی به خیابان‌ها آمده‌اند تا به بدتر شدن روزافزون وضع اقتصادی کشور اعتراض کنند.
    وبگاه «آی ۲۴ نیوز» پس از بازگویی واکنش مسئولان جمهوری اسلامی و چندین رویداد مرتبط با این تظاهرات افزود: خبرگزاری تسنیم «رسانه‌های دشمن» و «سازمان‌های امنیتی بیگانه» را متهم کرده است که به دست عوامل داخلی خود می‌کوشند از خشم به حق مردم سوء‌استفاده ‌کنند. به نوشتۀ آن وبگاه، در چنین فضای پرتنش بود که یک حساب کاربری فارسی‌زبان وابسته به موساد پیامی منتشر کرد که در آن، روشن و آشکار ایرانیان را به تظاهرات دعوت می‌کرد.
    در پیام موساد که در شبکۀ اجتماعی ایکس منتشر شده بود، از جمله آمده بود: «باهم به خیابان‌ها بیایید. وقتش رسیده است. ما همراه شما هستیم. نه تنها از راه دور و شفاهی، در میدان نیز همراهتان هستیم». به نوشتۀ آی ۲۴ نیوز، پیام موساد این گمان را در ذهن‌‌ها ایجاد کرد که گویا اسرائیلی‌ها تصمیم گرفته اند به کمک معترضان بیایند. این موضع‌گیری بی‌پرده و بی‌سابقۀ «سازمان اطلاعات و عملیات ویژۀ دولت اسرائیل» به جنبش اعتراضی ایرانیان که ریشه در بحران عمیق اقتصادی و اجتماعی کشور داشت، یک بُعد ژئوپلیتیکی انفجاری بخشید.
    پیام موساد سپس در روز چهارشنبه ۳۱ دسامبر از رادیو ارتش اسرائیل به زبان عبری پخش شد. روز بعد، اول ژانویه ۲۰۲۶ در حالی که بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل، سکوت کرده بود، در حساب اینستاگرام فارسی زبانِ وزارت امور خارجۀ اسرائیل پیامی در حمایت از تظاهرکنندگان منتشر شد. پیام همراه با تصویر شیر و خورشید، نشان رسمی ایرانِ پیش از انقلاب، بود. شیر پنجۀ خود را بر روی یک ساعتِ شِنی گذاشته بود که پایان نزدیک جمهوری اسلامی را اعلام می‌کرد. در پایۀ ساعت شِنی، نشان رسمی جمهوری اسلامی قرار داشت. تصویر با این جملات همراه بود: «قیام شیران و شیرزنان ایران برضد تاریکی» و «نور همیشه بر تاریکی پیروز می‌شود.»
    در همان روز، شاهزاده رضا پهلوی در شبکۀ اجتماعی ایکس نوشت: «هم‌زمان با استقبال جهان از سال نو، سپیده‌دم دوره‌ای تازه در ایران فرا رسیده است. هم‌میهنان شجاع من در شهرها و شهرک‌های سراسر کشور به خیابان‌ها آمده‌اند و برای آزادی خود می‌جنگند و جانشان را به خطر می‌اندازند. حکومت کنونی به پایان راه رسیده و در شکننده‌ترین وضعیت خود قرار دارد؛ ضعیف، عمیقا دچار اختلاف و ناتوان از سرکوبِ شجاعت ملتی در حال خیزش.»
    در آن پیام، او خطاب به جامعه جهانی افزوده بود: «از شما می‌خواهم نه فقط در حرف، بلکه در عمل در کنار مردم ایران بایستید. صلح در خاورمیانه و ثبات در جهان به ایرانی آزاد وابسته است. برخلاف ۴۶ سال آشوب و خشونتی که این حکومت به بار آورده، ایران جدید و دموکراتیکی که در پی ساختن آن هستم، دوره‌ای از رفاه و امنیت را رقم خواهد زد.»
    از آن پس بود که شاهزاده رضا پهلوی با فراخوان‌های پی در پی که در شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌های فارسی‌زبان حامی او در خارج منتشر و تفسیر و تشریح می‌شد، مردم را برای برانداختن جمهوری اسلامی دعوت ‌کرد.
    تظاهرات اعتراضی جوانان که به پشتگرمی وعده‌های اسرائیل و فراخوان‌های شاهزاده رضا پهلوی روز به روز رادیکال‌تر می‌شد وارد پنجمین روز خود شده بود که دونالد ترامپ مستقیم به جمهوری اسلامی هشدار داد و گفت: «اگر رژیم ایران طبق معمول به معترضانِ تظاهرات مسالمت‌آمیز شلیک کند و آنان را بکشد، ایالات متحد آمریکا به کمک آنان خواهد شتافت. ما آماده مداخله هستیم». پس از این هشدار، سخنگوی رهبر جمهوری اسلامی پاسخ داد: «مداخلۀ آمریکا به هرج و مرج در سراسر منطقه خواهد انجامید».
    به نوشتۀ «ایران وایر»، مقام‌های جمهوری اسلامی مدعی ‌اند که در ۱۰ روز اول تظاهرات با معترضان به شکل «کاملاً مدنی» برخورد شد و خواسته‌های آنان به حق دانسته شد، اما با ورود «هسته‌های تروریستی موساد و سیا»، مسیر آن از «سُفرۀ مردم» به سمت «جنگ خیابانی» کشیده شد.
    اما در توضیح بی‌عملی اسرائیل و بدعهدی ترامپ تحلیل‌گران ایرانی و بین‌المللی به عوامل گوناگون اشاره می‌کنند. گفته می‌شود مشاوران ترامپ در کاخ سفید توصیه‌های ضد و نقیض به او می‌کردند. گویا جی‌دی ونس، معاون رئیس‌جمهوری آمریکا، از حمله به ایران پشتیبانی می‌کرد. استدلال او این بود که ترامپ با دادن هشدار به ایران دربارۀ کشتن معترضان خط قرمز تعیین کرده و باید به آن عمل کند. با این حال، او سرانجام با کنار گذاشتن گزینۀ حملۀ نظامی موافقت کرد.
    اما عامل مهمی که در گزارش‌های مطبوعات آمریکایی از جمله «واشنگتن پست» به آن اشاره می‌کنند، درخواست کشورهای عرب خلیج فارس از جمله عربستان سعودی، امارات متحد عربی، قطر، عمان و دیگر متحدان عرب آمریکا از ترامپ بود. آن‌ها از ترامپ خواستند در برابر ایران به گزینۀ دیپلماتیک روی آورد. رهبران آن‌ کشورها از جمله بن‌سلمان به ترامپ گفتند: حمله به ایران پیامدهای امنیتی و اقتصادی برای کل منطقه خواهد داشت و سرانجام به زیان آمریکا تمام خواهد شد.
    به گزارش مطبوعات آمریکایی به نقل از یک منبع نزدیک به کاخ سفید، بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، نیز در گفت و گوی تلفنی با رئیس جمهور آمریکا از او خواست که حمله نکند. زیرا اسرائیل برای دفاع از خود آمادگی کافی ندارد. گویا نتانیاهو و ترامپ دو بار در این باره باهم گفت و گو کرده اند.
    چنین بود که جنبش انقلابی جوانان به جان آمدۀ ایران تنها ماند و به قول مهدی اخوان ثالث: گرد آمد و سوار نیامد.
  • کمبودها و توانایی‌های جنبش انقلابی کنونی از نگاه کارشناسان غربی

    13/1/2026
    بیش از دو هفته از جنبش بی‌سابقۀ گروه‌های بزرگی از مردم شهرهای ایران به ویژه جوانان برضد جمهوری اسلامی می‌گذرد. دامنه، شدت و پایداری این جنبش بسیاری از ناظران و تحلیل‌گران را شگفت‌زده کرده است.
    این جنبش در پی تظاهرات بازاریان تهران در اعتراض به تورم افسارگسیخته و کاهش مداوم ارزش پول ملی به راه افتاد. شکی نیست که فراخوان‌ شاهزاده رضا پهلوی برای سرنگونی جمهوری اسلامی و وعدۀ ترامپ برای کمک به تظاهرکنندگان در تند و تیز شدن جنبش بسیار اثرگذار بود. تحلیلگران بی‌طرف غربی با توجه به تجربیات گذشته، نقاط قوت و ضعف این جنبشِ برانداز را چگونه ارزیابی می‌کنند؟
    به نظر می‌رسد بی‌رحمی رژیم در فرونشاندن جنبش که تاکنون هزاران کشته به جا گذاشته هنوز به خاموشی کامل جنبش نینجامیده و به رغم بازداشت بیش از ده هزار تن از تظاهرکنندگان، بعضی از ناظران و تحلیل‌گران ایرانی و خارجی معتقدند که جنبش ادامه خواهد داشت. اما بعضی از کارشناسان با در نظر گرفتن کمبودهای این جنبش معتقدند که فکر سرنگونی رژیم را در آیندۀ بسیار نزدیک باید از سر دور کرد.
    به گفتۀ ژنرال «نیکلا ریشو»، فرمانده پیشینِ تیپ هفتم زرهی فرانسه، برای به انجام رساندن یک انقلاب چندین شرط لازم است. شرط نخست، وجود یک رهبر کارآزموده و مصمم است که انقلاب را تا پیروزی نهایی هدایت کند. دومین شرط، ارائۀ یک برنامۀ مشخص برای آیندۀ کشور است تا مردم بدانند که پس از سرنگونی چه نظامی جایگزین نظام کنونی خواهد شد. سومین شرط، وجود سربازانی جانباز و مسلح است که همواره گوش به فرمان رهبری باشند و به‌ گونه‌ای سازمان‌یافته عمل کنند. به گفتۀ او، این شرط‌ها را در همۀ انقلاب‌های پیروزمند می‌بینیم.
    الکساندر دِل وال، کارشناس سرشناس ژئوپلیتیک در فرانسه، با استناد به تحقیقات «جین شارپ»، پژوهشگر آمریکایی در زمینۀ پیکارهای بی‌خشونت، می‌گوید: پیروزی یک انقلاب به توانایی آن در استفاده از نیروهای رژیم نیز وابسته است. جنبش انقلابی باید کاری کند که نیروهای سرکوب رژیم مرتکب خطا شوند و با این کار شکافی در میان نظامیان کشور ایجاد شود. به گفتۀ او،  ارتش ایران نمی‌تواند تماشاگر بی‌رحمی سپاه پاسداران و نیروهای بسیج در فرونشاندن جنبش اعتراضی باشد.
    به گفتۀ الکساندر دِل وال، دولت ترامپ برای مداخله در ایران به دنبال فرصت مناسب است. به عبارت بهتر، ترامپ برای مداخله در ایران باید توجیهی پذیرفتنی داشته باشد. شاید اکنون با توجه به ابعاد بی‌سابقۀ سرکوب، رئیس جمهور آمریکا به قول خود عمل کند به‌ویژه از آن رو که وعدۀ او برای یاری رساندن به مردم معترض ایران در رادیکالیزه شدن جنبش کنونی بسیار اثرگذار بود.
    با این حال، به گفتۀ این کارشناس، به نظر می‌رسد مردم ایران برای آزاد کردن خود از یوغ جمهوری اسلامی تصمیم خود را گرفته ‌اند. زیرا به تجربه دیده اند که این رژیم هیچ‌گونه سازگاری با تاریخ، فرهنگ و حتی دین ایرانیان ندارد و ثروت ملی کشورشان را در بیرون از مرزهای ایران صرف جاه‌طلبی‌های منطقه‌ای خود کرده است. به گفتۀ او، خمینی مانند جانشین‌اش پیرو اخوان‌المسلمین بود و نظامی که با الهام از افکار حسن البَنّا و سید قطب برپا کرد، از آغاز با مخالفت علمای درجه اول شیعه رو به رو شد.
    به نوشتۀ «ژیل میائِلی»، تاریخ‌شناس و روزنامه نگار فرانسوی، راز پویایی کنونی جنبش اعتراضی ایرانیان را در پیوستن تدریجی گروه‌های اجتماعی گوناگون به آن باید جست. آن‌ها از طریق کانال‌های گوناگون وارد جنبش اعتراضی شدند. پس از بازاریان که در اعتراض به سقوط پول ملی و رشد سرسام‌آور نرخ ارز به میدان آمدند، دانشجویان، طبقات متوسط ​​شهری، فارغ‌التحصیلان جوان بی‌آینده و سپس بخش‌هایی از کارکنان خدمات عمومی به جنبش پیوستند. تورم فزاینده، فقر روزافزون و نبود چشم‌انداز همۀ آنان را با هدف سرنگونی رژیم به میدان آورد.
    با این حال، هنوز هیچ نشانه‌ای وجود ندارد که بخش‌های اقتصادی استراتژیک مانند نفت و گاز به جنبش پیوسته باشند. همین بخش‌ها هستند که با اعتصابات گسترده و هماهنگ می‌توانند سرنگونی رژیم را امکان‌پذیر کنند. زیرا فلج کردن منابع حیاتیِ ارز خارجی و درآمد رژیم، ناگزیر به فروپاشی آن می‌انجامد.
    به گفتۀ این تاریخ‌شناس، درست است که از نظر سیاسی جنبش اعتراضی کنونی بی‌بهره از رهبری ساختمند و یک مرکز تصمیم‌گیری است. اما این کمبودِ سازمانی در کوتاه ‌مدت به سود جنبش است. زیرا رژیم را از روش‌های آزموده‌اش برای سرکوب جنبش از راه بازداشتِ رهبران، سخنگوها یا کمیته‌هایِ رهبری محروم می‌کند. از همین رو، جنبش اعتراضی هم‌اکنون به صورت افقی و پراکنده گسترش می‌یابد و پیش‌بینی و خنثی‌ کردن آن در درازمدت دشوار است.
     اما این نقطۀ قوت در میان‌مدت و بلندمدت می‌تواند به یک ضعف ساختاری تبدیل شود. نبود رهبری ساختمند و یک مرکز تصمیم‌گیری، سد راه گسترش جغرافیایی و اجتماعی جنبش اعتراضی نیست. اما از توانایی آن برای ارائۀ یک پروژه سیاسی سنجیده و پذیرفتنی و مهم‌تر از همه، پیشنهاد یک نظام جایگزینِ معتبر و شناخته ‌شده، چه در داخل و چه در سطح بین‌المللی، می‌کاهد.
    در این فضای سیاسی است که شاهزاده رضا پهلوی توانسته است تا حدودی خود را در مقام شخصیتی سرشناس و شنیدنیِ اپوزیسیون ایران مطرح کند. اگرچه در این مرحله از جنبش انقلابی نمی‌توان میزان حمایت واقعی جامعۀ ایران را از او یا نقشی که ممکن است در آینده سیاسی کشور داشته باشد، به دقت سنجید و روشن کرد، اما این حقیقت را نباید نادیده گرفت که نام او تنها نامی است که بارها در بیشتر تظاهرات شنیده می‌شود و در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی بازتاب پیدا می‌کند. با این حال، این رهبری نمادین به خودی خود جایگزین برنامه سیاسی یا حمایت کلیت معترضان از او نمی‌شود.
    شکی نیست که فراخوان‌های شاهزاده رضا پهلوی و دعوت او از مردم برای سرنگونی رژیم در رادیکالیزه شدن جنبش بسیار اثرگذار بوده است. بنابراین، می‌توان گفت که او با فراخوان‌هایش سرنوشت سیاسی خود را به سرنوشت جنبش کنونی گره زده است.
  • بازگشت ناگزیر ونزوئلا به زیر فرمان آمریکا

    06/1/2026
    پس از بازداشت نیکلاس مادوروُ، رئیس جمهور ونزوئلا، و همسر او در کاراکاس و انتقال آنان به نیویورک، دونالد ترامپ خطوط کلی برنامۀ دولت آمریکا را در ونزوئلا روشن و آشکار اعلام کرد.
    ترامپ به خبرنگاران گفت: شرکت‌های نفتی آمریکایی به ونزوئلا باز خواهند گشت. ما مدیریت صنعت نفت ونزوئلا را به دست خواهیم گرفت و نفتی را که ونزوئلا نمی‌تواند بفروشد به دیگر کشورها خواهیم فروخت. ما کسانی را برای ادارۀ ونزوئلا منصوب می‌کنیم تا گذار مسالمت‌آمیز در آن کشور انجام گیرد. ما کاری می‌کنیم که مردم ونزوئلا آزاد و پول‌دار شوند.
    یکی از هدف‌های اعلام شدۀ ترامپ چه در دور نخست و چه در دور دوم ریاست جمهوری‌اش بازسازی قدرت آمریکا در آمریکای لاتین بوده است. برای ایالات متحد آمریکا پذیرفتنی نیست که دولت‌هایی در آمریکای لاتین اجازه دهند چین، رقیب اصلی آمریکا در جهان، به مواضع نیرومندی در آمریکای لاتین دست یابد و جای پای خود را در آن منطقه محکم کند.
    نیکلاس مادوروُ یک روز پیش از حملۀ آمریکا میزبان یک هیئت تجاری چینی از جمله نمایندۀ ویژۀ دولت چین در امور آمریکای لاتین بود. در دو دهۀ گذشته ونزوئلا به بزرگ‌ترین مقصد سرمایه‌گذاری چین در آمریکای لاتین تبدیل شده بود. امروز چین دومین شریک تجاری ونزوئلا و بزرگترین خریدار نفت آن کشور است. نزدیک به ۶۰۰ هزار چینی یا چینی‌تبار در ونزوئلا زندگی می‌کنند. به همین سبب، بسیاری از کارشناسان رویدادهای اخیر ونزوئلا را سرآغاز درگیریِ جدی ایالات متحد با چین در آمریکای لاتین می‌دانند. آنچه در چند روز گذشته در ونزوئلا روی داد، درواقع، کاربستِ «دکترین مونروُ» به شیوۀ دونالد ترامپ بود.
    در اواخر بهار ۲۰۰۸ اندیشکدۀ آمریکایی «شورای روابط خارجی» گزارشی با عنوان «روابط ایالات متحد و آمریکای لاتین: جهت‌گیری تازه برای واقعیتی تازه» منتشر کرد. آن گزارش با هدف اثرگذاری بر دستور کارِ سیاست خارجیِ دولت آیندۀ ایالات متحد آمریکا که قرار بود از ژانویۀ ۲۰۰۹ زمام امور آن کشور را به دست گیرد، طراحی شده بود.
    متن گزارش بر این نکته تأکید می‌کرد که «دورانِ سَروَری ایالات متحد بر آمریکای لاتین به پایان رسیده است». در اجلاس کشورهای آمریکایی در آوریل ۲۰۰۹ بسیاری از ناظران گمان کردند که رئیس جمهور آمریکا، باراک اوباما، با این نظر موافق است. او به رهبران آمریکای لاتین «دوران جدیدی» از «همکاری برابر» و «احترام متقابل» وعده داد. چهار سال بعد، جان کِری، دومین وزیر امور خارجۀ اوباما، پا فراتر گذاشت و در برابر همتایان خود در «سازمان کشورهای آمریکایی» اعلام کرد که «دوران دکترین موُنروُ سپری شده است».
    سخنرانی او به ظاهر پایان سیاستی کم و بیش دویست ساله را که همان «دکترین موُنروُ» باشد، اعلام می‌کرد. برپایۀ آن دکترین، ایالات متحد آمریکا هرگاه لازم بداند خودسرانه در آمریکای لاتین مداخله می‌کند. رهبران آمریکای لاتین از آن سخنرانی استقبال گرمی کردند و خطای چند ماه پیشِ «جان کری» را که گفته بود آمریکای لاتین «حیاط خلوت» ایالات متحد است، بر او بخشودند.
    اما ترامپ که در ژانویۀ ۲۰۱۷ زمام امور ایالات متحد آمریکا را به دست گرفت، در روابط خود با آمریکای لاتین سیاستی تندروانه‌تر پیشه کرد. او اندکی پس از روی کار آمدن اعلام کرد که سیاست‌های باراک اوباما را برای عادی‌سازی روابط ایالات متحد آمریکا با کوبا لغو خواهد کرد.
    رِکس تیلرسون، نخستین وزیر امور خارجۀ ترامپ، «دکترین موُنروُ» را موفقیت‌آمیز خواند و برای آنکه کسی در آگاهی او از تاریخ آن دکترین شک نکند، از «جان آدامز»، و «جیمز موُنروُ» یاد کرد. سپس به گسترش روابط چین با آمریکای لاتین پرداخت و افزود: «آمریکای لاتین به قدرت‌های امپریالیستیِ جدید نیاز ندارد»، «منطقه ما باید هشیار باشد و از خود در برابر قدرت‌های دوردست محافظت کند».
    ایدۀ اصلی «دکترین موُنروُ» را نخستین بار جان آدامز، دومین رئیس جمهور آمریکا، در ۱۸۰۱ مطرح کرد. او گفت: قارۀ آمریکا (شامل آمریکای شمالی، آمریکای مرکزی و آمریکای جنوبی) پذیرای استعمار نیست و مرزهای آن باید به روی قدرت‌های خارجی بسته شود. این ایده سپس در ۲ دسامبر ۱۸۲۳ در دوران ریاست جمهوری جیمزموُنروُ به یک اصل سیاست خارجی ایالات متحد آمریکا تبدیل شد.
    اما بسیاری از کارشناسان و تحلیل‌گران سیاست‌ خارجی ایالات متحد آمریکا معتقدند که در سیاست خارجی آن کشور در چند دهۀ اخیر گسستی روی نداده و همۀ دولت‌های آمریکا به دکترین مونروُ وفادار مانده‌اند. کم نیستند کارشناسانی که دستور کار سیاست‌ خارجی باراک اوباما را به‌ویژه دربارۀ آمریکای لاتین ادامۀ دستور کار جورج دبلیو بوش بدانند؛ چنان که دستور کارِ سیاست خارجی دولت ترامپ را نیز هم در دور نخست و هم در دور دوم ریاست جمهوری‌اش در اصل و در بیشتر موارد ادامۀ دستور کارِ سیاست خارجی باراک اوباما در آمریکای لاتین می‌دانند.
    در واقع، دولت‌های ایالات متحد آمریکا دست‌کم از آغاز قرن بیستم تاکنون نقشۀ راه کم و بیش همانندی را در آمریکای لاتین دنبال کرده‌اند. البته ابزارها و روش‌های کاربست آن در دوره‌های گوناگون تغییر کرده است. اما هدف‌های اصلی آن که مهم‌ترین‌شان حفظ سرکردگی ایالات متحد بر آمریکای لاتین بوده، همواره یکسان باقی مانده‌ است.
    به گفتۀ کارشناسان، ادامۀ سرکردگی ایالات متحد در کشورهای آمریکای لاتین بیشتر وقت‌ها با لفاظی‌هایی مانند ترویج دموکراسی و رعایت حقوق بشر همراه بوده است. اما استراتژی سیاسی آمریکا در آن کشورها همواره به قدرت نشاندنِ دولت‌هایی بوده است که از نظر اقتصادی، امنیتی و سیاست خارجی پشتیبان و دنباله رو ایالات متحد باشند. به گفتۀ بسیاری از کارشناسان، باراک اوباما راه را برای سیاست‌های دونالد ترامپ در آمریکای لاتین هموار کرد.
    هنگام ورود اوباما به کاخ سفید در سال ۲۰۰۹ بر بیشتر کشورهای آمریکای لاتین دولت‌هایی حاکم بودند که در مجموع به دنبال افزایش استقلال خود از ایالات متحد بودند. اما هنگامی که اوباما در ۲۰۱۷ کاخ سفید را ترک می‌کرد، شمار اندکی از کشورهای آمریکای لاتین زیر حاکمیت دولت‌های استقلال‌طلب بودند.
    در ونزوئلا، باراک اوباما برای دور نگه داشتن طرفداران هوگو چاوز از قدرت از هیچ کوششی فروگذار نکرد. دولت او در سال ۲۰۱۳ از به رسمیت شناختن پیروزی انتخاباتی نیکولاس مادوروُ خودداری کرد. او  در سال ۲۰۱۵ در عین حال که گام‌هایی برای عادی‌سازی روابط آمریکا با کوبا برمی‌داشت، ونزوئلا را کشوری توصیف کرد که « امنیت ملی» ایالات متحد را تهدید می‌کند. او همواره تحریم‌های کشورش را بر مقام‌های بلندپایۀ دولت ونزوئلا توجیه می‌کرد.
    باری، با توجه به ذخایر عظیم نفت در ونزوئلا و ماجراجویی‌های سیاسی هوگو چاوز و نیکولاس مادوروُ در دودهۀ گذشته در آن کشور، ایالات متحد آمریکا برای حفظ سرکردگی خود در آمریکای لاتین ناگزیر بود آن کشور را به زیر فرمان خود درآورد. برای این کار، دونالد ترامپ بهترین گزینه بود.
    پرسش این است که آیا ایران نیز چنین اهمیتی برای آمریکا دارد؟ و آیا ترامپ به وعده‌های خود در حمایت از مردم ایران عمل خواهد کرد؟

À propos de تاریخ تازه‌ها

رویدادهای روز که خمیرمایۀ «اخبارِ» رسانه ها را تشکیل می دهند، فراوان ریشه در گذشته دارند و گاه بیش از آنکه حاصل گریز ناگهانی احوال روز باشند، نتیجۀ دیگرگون شدن هر چند کُند، اما ژرف و پایدار روزگاری دراز مدت اند. «تاریخ تازه‌ها» بر گذشتۀ رخدادهای روز می نگرد و در این نظر و گذر پیشینۀ چرخش‌ها‌ی کنونی را باز می نماید.
Site web du podcast
Applications
Réseaux sociaux
v8.5.0 | © 2007-2026 radio.de GmbH
Generated: 2/7/2026 - 1:28:39 AM