تاریخ تازهها
Dernier épisode
81 épisodes
- در ماه ژوئن سال ۲۰۲۵ در گرماگرم جنگ دوازده روزه، یسرائیل کاتْز، وزیر دفاع اسرائیل، اعلام کرد : «نمیتوان اجازه داد علی خامنهای به حیات خود ادامه دهد». در آن جنگ، ترامپ نیز از احتمال «تغییر رژیم» در ایران سخن گفت. اما سپس، اسرائیل را از کشتن خامنهای برحذر داشت. در آن زمان بیشتر رهبران کشورهای غربی کشتن خامنهای را کاری غیرمسئولانه و خطرناک میدانستند و بعضی از آنان میگفتند ترور او ممکن است به جنگهای خونین داخلی و هرج و مرج نه تنها در ایران بلکه در خاورمیانه بینجامد.
در این میان، بعضی از کارشناسان معتبر بینالمللی از جمله «توماس جونوُ»، استاد دانشگاه اوُتاوا و تحلیلگر مسائل خاورمیانه، گفتند: با توجه به اینکه هیچ آلترناتیو دموکراتیک سازمانیافته برای جایگزینی جمهوری اسلامی وجود ندارد، در نتیجه، با کشتن او ممکن است قدرت به دست سپاه پاسداران بیفتد و ما شاهد گذار از حکومت دینی به یک دیکتاتوری نظامی باشیم.
با این حال، اسرائیلیها از ایدۀ کشتن خامنهای دست برنداشتند زیرا گمان میکردند با کشتن او مردم به پا خواهند خاست و رژیم را سرنگون خواهند کرد، چنان که در سیام ماه اوت آن سال، «یوآو گالانت»، وزیر دفاع پیشین اسرائیل، در یک مصاحبۀ تلویزیونی گفت: اسرائیل باید برای دور تازهای از زد و خورد با ایران آماده شود و مطمئن باشد که این بار رهبر جمهوری اسلامی کشته خواهد شد.
با اینکه تجربۀ جنگ ۱۲ روزه نشان داده بود که اکثریت مردم ایران مخالف سرسختِ مداخلۀ نظامی بیگانگان در کشورشان هستند و حاضر نیستند برای رهایی از دست جمهوری اسلامی به پیشواز ارتشهای بیگانه بروند، نخستوزیر اسرائیل و رئیس جمهور آمریکا طرح براندازی رژیم ایران را کنار نگذاشتند و جنگ تازهای را با جمهوری اسلامی آغاز کردند و در گام نخست علی خامنهای را کشتند. باقی ماجرا را همه کم و بیش میدانند.
پیش از جنگ، کشتار بیرحمانۀ معترضان در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی ماه، بیزاری افکار عمومی جهانیان را از رژیم جمهوری اسلامی برانگیخته بود، چنان که با آغاز حملات آمریکا و اسرائیل کمتر صدایی در جهان برای محکوم کردن آن حملات به گوش رسید. پرسشی که هنوز بیپاسخ مانده این است: چرا ترامپ و نتانیاهو به رغم وعدههایی که داده بودند، در آن دو روز به یاری معترضان نشتافتند. تاکنون، از رویدادهای آن دو روز گزارشهای ضد و نقیض منتشر شده است.
گفته شده است که در آن دو روز هزاران تن از نیرویی که «گارد جاویدان» نامیده میشود، در هستههای کوچک در سراسر ایران پراکنده بودند و با نیروهای امنیتی رژیم میجنگیدند. در ۱۴ مارس ۲۰۲۶ رضا پهلوی در پیامی به «گارد جاویدان» گفت: ملت ایران فداکاری شما و بهایی را که بهویژه در ۱۸ و ۱۹ دی برای آزادی میهن پرداختهاید هرگز فراموش نخواهد کرد.
سازمان مجاهدین خلق نیز درگیری با نیروهای رژیم را در ۱۸ و ۱۹ دیماه از اساس، کار شورشگران وابسته به آن سازمان اعلام کرد. سایت اینترنتی مجاهدین خلق، گزارشهای دامنه داری از رویدادهای آن دو روز و کشته شدگان آن سازمان در نبرد با نیروهای امنیتی رژیم منتشر کرده است. بعضی از احزاب کُرد ایرانی نیز در خارج مدعی شدند که شماری از جانباختگان در شهرهای مرزی در غرب کشور از اعضا و هواداران آن احزاب بودند.
طرفداران رضا پهلوی که بیشتر آنان با عنوان «پادشاهیخواه» فعالیت میکنند، امیدوار بودند جنگ به عمر جمهوری اسلامی پایان دهد. سازمان مجاهدین خلق نیز که از چندی پیش با احزاب کرد ایرانی از جمله حزب دموکرات کردستان عقد اتحاد بسته، به استقبال جنگ رفت. حقیقت این است که این سه بخش از اپوزیسیون جمهوری اسلامی یعنی «پادشاهیخواهان»، «مجاهدین خلق» و «احزاب کردی» سازمانیافتهتر از دیگر مخالفان رژیم ایران هستند، رسانههای پرهزینه و کم و بیش پربینندهای در اختیار دارند و اعضا و هوادارانشان در شبکههای اجتماعی بسیار فعالاند..
دامنۀ پشتیبانی مردم ایران از این سه بخش از اپوزیسیون جمهوری اسلامی روشن نیست. اما یک چیز روشن است و آن اینکه درخواست آنها از دولتهای آمریکا و اسرائیل برای بمباران هرچه بیشتر تأسیسات نظامی و زیرساختهای حیاتی کشور، در نهایت، به اعتبار آنها نه تنها در میان ایرانیان بلکه در افکار عمومی جهانیان لطمه زد. جمهوری اسلامی از رفتار و سیاستهای آنها بیشترین بهره را برد.
حقیقت این است که نبود یک اپوزیسیون یکپارچه و شخصیتی توانا که آن را نمایندگی کند، سبب شده است که جامعۀ بینالمللی واکنش درخوری به سرکوب خونین جنبشهای اعتراضی مردم در ایران نشان ندهد. تظاهرات گهگاهی هواداران این سه جناح از اپوزیسیون جمهوری اسلامی به منظور جلب حمایت دولتهای غربی به ویژه ایالات متحد آمریکا به نتیجهای نینجامید.
به نظر میرسد طیف گستردهای از مخالفان جمهوری اسلامی در داخل و خارجِ کشور از خطاها و ندانمکاریهای رهبران و سرکردگان این سه جناح در دو جنگ اخیر درس گرفتهاند و برای آیندۀ کشورشان به گونهای دیگر و بدون چشمداشت از قدرتهای خارجی میاندیشند.
طرح پیشنهادی آنها برای آیندۀ ایران بر چهار اصل اساسی استوار است: نخست، مبارزۀ بیامان با جمهوری اسلامی و پایان دادن به حاکمیت آن. زیرا سببساز اصلی وضع کنونی کشور و امید بستن گروهایی از مردم به کمک خارجی، نتیجۀ حاکمیت ۴۷ سالۀ این رژیم است؛ دوم، مخالفت با مداخلۀ قدرتهای خارجی در ایران با هر عنوانی از جمله با عنوان فریبندۀ «رهانیدن مردم ایران»؛ سوم، مخالفت با آلترناتیوهای برتریطلب و خودکامه؛ چهارم، پافشاری بر تمامیت ارضی ایران و حل مسائل قومی در چارچوب ایران یکپارچه، مستقل و دموکراتیک. مدافعان جنبش «زن، زندگی، آزادی» یا انجمن جهانگستر « ما دانشجویان ایرانی هستیم» از این جمله اند.
گروهی از اپوزیسیون جمهوری اسلامی نیز که بیشتر فعالان آن در داخل زندگی میکنند، معتقدند با تغییراتی که درپی کشته شدن رهبر جمهوری اسلامی در ساختار نظام به وجود آمده، به ویژه با حضور افراد مصالحهجو مانند قالیباف و عراقچی در رأس مذاکره کنندگان ایرانی با آمریکا، ممکن است گشایشی در اوضاع اقتصادی و سیاسی کشور در آینده ایجاد شود و رژیم جمهوری اسلامی در واقعیت ( یا دوفاکتو) منحل شود.
در هر حال، همۀ این دادهها نشاندهندۀ پیچیدگی اوضاع ایران پس از دو جنگ ویرانگر و ناروشن بودن آینده برای ۹۲ میلیون ایرانی است که بیشینۀ آنان خواهان زندگی آزاد و رفاه اجتماعی برای خود و نسلهای آینده اند. - پس از امضای تفاهمنامه میان ایالات متحد آمریکا و ایران در ۱۸ ژوئن (۲۸ خرداد ۱۴۰۵) درگیریهایی میان دو کشور روی داد اما به جنگ تمامعیار نینجامید. با امضای این تفاهمنامه، دو کشور برای یک دورۀ ۶۰ روزه آتشبس اعلام کردند تا نمایندگانشان بتوانند به میز مذاکره برگردند و دربارۀ موضوعهای مهمی مانند برنامۀ هستهای ایران و مسائل منطقهای به توافق برسند. بسیاری از کارشناسان امضای این تفاهمنامه را نشانۀ شکست سیاسی دولت ترامپ و حتی فاجعهای برای آمریکا و اسرائیل میدانند.
به گفتۀ فرانسوا بروسوُ، روزنامهنگار کانادایی و کارشناس امور بینالملل، در این جنگ ترامپ نشان داد که فرمانده کلِ بزرگترین قدرت نظامی جهان بر روی کاغذ است. پای او را نخستوزیر اسرائیل با چاپلوسی و وعدۀ پیروزی آسان به این ماجراجویی فاجعهبار کشاند. مهم نیست که او اکنون شکست خود را نمیپذیرد و همچنان برطبل پیروزی میکوبد. به گفتۀ این کارشناس، بنیامین نتانیاهو از سادهلوحی و نادانی رئیس جمهور آمریکا سوءاستفاده کرد و او را به جنگی بیسرانجام با ایران واداشت. نتیجه این شد که رئیس جمهور آمریکا اکنون خود را فریبخورده و یک بیعرضۀ ژئوپلیتیک احساس میکند.
یکی دیگر از پیامدهای این جنگ، جدایی آشکار و شکاف روزافزون میان دو کشوری است که مدتها نزدیکترین متحدان جهان به شمار میرفتند. سخنان تهدیدآمیز جی دی ونس، معاون رئیس جمهور آمریکا، دربارۀ نتانیاهو گویای این حقیقت است. او پس از یادآوری «حمایت نظامی چشمگیر» ایالات متحد از اسرائیل، گفت: اگر من عضوی از کابینۀ دولت اسرائیل بودم، چه بسا به تنها متحد قدرتمندی که در جهان برایم باقی مانده حمله نمیکردم. دونالد ترامپ تنها رئیسِ دولت در جهان است که هماکنون از اسرائیل طرفداری میکند.
در ۲۸ فوریه جنگ آمریکا و اسرائیل با دشمن مشترکشان، ایران، با هماهنگی کامل میان آن دو آغاز شد و همسویی دو ارتش برای عملیات نظامیِ ویرانگر و بمبارانهای بیامان تا هفتۀ دوم آوریل ادامه یافت. هنگامی که هر دو کشور متوجه شدند که رژیم ایران به رغم تحمل ضربههای سنگین و آسیبهای فراوان مقاومت میکند و حتی با استفاده از پهپادها، موشکهای بالستیک و قایقهای کنترل از راه دور، به ویژه با استفاده از اهرم استراتژیک تنگۀ هرمز، توانایی واکنش به حملههای سنگین را از دست نمیدهد، شکاف و واگرایی میان دو متحد دیرین پدیدار شد.
در این هنگام، پرسشی که اسرائیلیها از خود کردند این بود : « کاری را که آغاز کردهایم چگونه تمام کنیم؟». اما در ایالات متحد پرسش این بود : «چگونه از این مخمصه بیرون بیاییم؟». اسرائیلیها بر ادامۀ جنگ تا سقوط جمهوری اسلامی پای میفشردند. اما آمریکاییها میگفتند: باید به هر قیمتی راهی برای خروج از جنگ پیدا کنیم تا جلو زیانها و آسیبهای بیشتر را بگیریم. بدینسان، دشمنی که قرار بود در چند هفته نابود شود، طرف «مصالحه» قرار گرفت و همنشین میز «مذاکره» شد. به گفتۀ لوک بروُنِر، خبرنگار روزنامۀ لوموند در اورشلیم، بنیامین نتانیاهو تفاهمنامۀ آمریکا و ایران را شکست استراتژیک برای اسرائیل میداند.
به نوشتۀ فرانسوا بروسوُ، کارشناس کانادایی امور بینالملل، این جنگ بار دیگر نشان داد که با زور نمیتوان به همه چیز دست یافت. این سناریوی تراژیک را انسانها از دوران باستان تاکنون آزموده اند. زور حتی میتواند به ضرر کسانی تمام شود که با غروری کور خویشتن را از همان آغاز پیروز جنگ میدانند. دیپلماسی میتواند بر بازدارندگی تکیه کند، اما نیروی نظامی بدون برنامۀ استراتژیک و بدون دیپلماسی به شکست میانجامد. همۀ این ظرافتها و نکتهسنجیها فراتر از درک ترامپ است. پیش از جنگ، کسانی به او هشدار داده بودند. در ماه فوریه، ژنرال دَن کِین به او هشدار داد که ذخایر مهمات آمریکا در حال کاهش است و گفت که یک کارزار درازمدت برضد ایران خطرهای بزرگی را به همراه خواهد داشت.
کارشناس کانادایی در ادامۀ گفتارش میافزاید: و اما نتانیاهو! شکی نیست که او داستان «داوود و جالوت» را میداند. اما گویا بهکل آن را فراموش کرده است. او نمیتوانست ایران را «داوود» فرض کند یا در مقام یک زبون و عاجز در برابر یک غول در نظر بگیرد. خودبزرگبینی به سقوط کسانی میانجامد که گمان میکنند قدرت برتر را در اختیار دارند.
تفاهمنامهای که در ۱۸ ژوئن به امضای رئیس جمهورهای آمریکا و ایران رسید، نشان میدهد که ایالات متحد سیاست کلی سازش استراتژیک با تهران را در پیش گرفته است. این متن که آغازگر روند مذاکره با ایران است، بر لزوم تنشزدایی منطقهای پافشاری میکند. لبنان را نیز در این معادله میگنجاند. با امضای این تفاهمنامه ایالات متحد آمریکا ایدۀ درگیری دائم با ایران را کنار میگذارد و اسرائیل را دیگر محور اصلی سیاستهای آمریکا در خاورمیانه قرار نمیدهد.
البته، هنوز زود است از جدایی کامل میان دو کشور سخن بگوییم. ایالات متحد پشتیبان اصلی نظامی و دیپلماتیک اسرائیل باقی مانده است. آن کشور همچنان به بلوکه کردن یا تعدیل توافقهای بینالمللیِ نامطلوب برای دولت اسرائیل ادامه میدهد. اما این تفاهمنامه نشاندهندۀ تغییری در سیاستهای آمریکا دربارۀ اسرائیل است. واشنگتن دیگر نمیپذیرد که تصمیمگیریهای دولت اسرائیل و هویٰ و هوسهای رهبران آن، دستور کار یا اولویتهای ایالات متحد آمریکا را در خاورمیانه تعیین کنند. رئیس جمهور آمریکا از این که اکنون در چهارگوشۀ جهان همه میگویند نتانیاهو او را به این مخمصه کشاند، خشمگین است.
از سوی دیگر، نظرسنجیها نشان دهندۀ افزایش نارضایتی بخش چشمگیری از آمریکاییها از دولت اسرائیل است. در فوریه گذشته، برپایۀ نظرسنجی مؤسسۀ گالوپ، ۴۱٪ از آمریکاییها گفتند بیشتر با فلسطینیها احساس همدردی میکنند، در حالی که تنها ۳۶٪ آنان از اسرائیل حمایت میکردند. این شکاف در میان دموکراتها عمیقتر است. ۶۵٪ دموکراتها از فلسطینیها و ۱۷٪ آنان از اسرائیلیها حمایت میکنند. اکثریت مطلق افراد ۱۸ تا ۳۴ ساله با فلسطینیها احساس همدردی بیشتری میکنند. به گفتۀ کارشناسان، امروز نگرش اکثریت آمریکاییها را نسبت به اسرائیل، دیگر خاطرۀ هولوکاست تعیین نمیکند. آنان بیشتر زیر تأثیر رویدادهایی هستند که از اکتبر ۲۰۲۳ در غزه روی میدهد.
البته، در کاهش میزان حمایت آمریکاییان از اسرائیل، درجه خاصی از یهودستیزی را در میان چپ افراطی و نیز راست افراطی نباید نادیده گرفت. این یهودستیزی را در میان برخی از هواداران ترامپ نیز میتوان دید. همۀ این دادهها به درک این موضوع کمک میکند که چرا پس از غزه و پس از اشتباه تاریخی ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، حمایت از اسرائیل در ایالات متحد دیگر به صورت خودکار انجام نمیگیرد. - امروز سهشنبه ۲۳ ژوئن ۲۰۲۶ مارک بلوک، مورخ نامدار و مبارز تسلیمناپذیر «نهضت مقاومت ملی فرانسه» هشتاد و دو سال پس از اعدام او به دست نازیهای آلمان به پانتئون راه خواهد یافت. از این پس، این مورخ و کارشناس تاریخ قرون وسطی که زندگی خود را وقف خدمت به فرانسه کرد به همراه همسر و دستیارش، سیمون ویدال، در آرامگاه بزرگان فرانسه خواهد آرمید.
او در سال ۱۹۱۴ با عنوان گروهبان در هنگ ۲۷۲ پیاده نظام فرانسه اسلحه به دست گرفت و در جنگِ جهانی اول با دشمنان فرانسه جنگید. او آن جنگ را با درجۀ سروانی به پایان رساند و مفتخر به دریافت نشان «لژیون دوُنوُر» و نشان «صلیب جنگ» با چهار تقدیرنامه شد. سپس با تکیه بر تجربههایش در جنگ، در مقام مورخ به اندیشهورزی دربارۀ «اخبار جعلی جنگ» و «باورهای جمعی» پرداخت. سپس، نتایج اندیشهورزیهایش را در سال ۱۹۲۴ در کتابی ارجمند زیر عنوان «پادشاهان معجزه گر» منتشر کرد.
مارک بلوک در ۱۶ ژوئن ۱۹۴۴در سن ۵۸ سالگی به جرم شرکت فعال در «نهضت مقاومت ملی فرانسه»، بدون محاکمه به دست گشتاپوی لیون تیرباران شد. این مورخ بزرگ پیش از آنکه کشته شود، ناگزیر شده بود محدودیتهایی را متحمل شود که حکومت ویشی برای یهودیان وضع کرده بود. مارک بلوک سپس مشمول عفو تحقیرآمیز معافیت اداری شد که ویشی برای دانشگاهیان مهم در نظر گرفته بود. اما سرانجام، در مارس ۱۹۴۳ پس از حملۀ نازیها به «منطقه جنوبی» از کار برکنار شد.
با شعلهور شدن جنگ جهانی دوم و امضای آتشبس میان فرانسه و آلمان نازی در ۲۲ ژوئن ۱۹۴۰، مارک بلوک پایانِ تراژیکِ زندگانیاش را سه سال پیش از تیرباران شدنش به دست نازیها پیشگویی کرد. او در «سَن دیدیه دوُ فوُرمان» در کنار ۲۹ عضو دیگر نهضت مقاومت نوشت: «در دو جنگ اخیر فرصت نیافتم برای فرانسه بمیرم. دستکم امروز میتوانم این را صادقانه بگویم: من در مقام فرانسویِ میهندوست، همانگونه که برای فرانسه زیستهام، برای فرانسه نیز میمیرم.»
در آن وصیتنامه که مارک بلوک آن را در ۱۸ مارس ۱۹۴۱ نوشته، آمده است: من به پیروی از سنّت دیرینۀ خانوادگی به سرزمین مادریام دلبستهام، از میراث معنوی و تاریخ آن تغذیه کردهام و به واقع، نمیتوانم کشور دیگری را تصور کنم که بتوانم در آن به این آسانی نفس بکشم. من این کشور را بسیار دوست داشتهام و با تمام وجود به آن خدمت کردهام.
مارک بلوک در نخستین وصیتنامهاش نیز که آن را در گرماگرم جنگ بزرگ در اوایل سال ۱۹۱۵ نوشته بود، میگوید: از هیچ چیز پشیمان نیستم. من همیشه زندگی را دوست داشتهام، اما اکنون آمادۀ فداکاری هستم و آن را میپذیرم. این را بیهیچ لرزشی، با جرأت تمام و با سرافرازی میگویم.
مارک بلوک در سال ۱۸۸۶ در شهر لیون در خانوادهای از یهودیان آلزاسی متولد شد که پس از شکست فرانسه در جنگ با پروس در سال ۱۸۷۰ و الحاق آلزاس-موُزِل به امپراتوری آلمان، فرانسه را برای زندگی انتخاب کردند. او در محیطی سرشار از ارزشهای جمهوری سوم بزرگ شد. فرانسه برای اعضای خانوادۀ بلوک کشوری بود که به آنان ملیت، ملیت انقلاب فرانسه، را داده بود. به همین سبب بود که در یهودیان آلزاسی حس نیرومند وظیفهشناسی، مدیون بودن و تعهد به فرانسه رشد کرده بود.
مارک بلوک در دورۀ میان دو جنگ نام و آوازه پیدا کرد. در سال ۱۹۲۹ به همراه همکارش ، لوسین فِور، مجلۀ «سالنامۀ تاریخ اقتصادی و اجتماعی» را بنیان گذاشت که سرچشمۀ انقلابی در تحقیقات تاریخی شد. مکتب جهانگستر تاریخنگاری «آنال» پیرامون آن مجله شکل گرفت. او هفت سال بعد، مدرّس تاریخ اقتصادی و اجتماعی در دانشگاه سوربن شد و سپس به مقام استادی دانشگاه رسید.
ایدۀ انتشار مجلهای ویژه دربارۀ «تاریخ اقتصادی و اجتماعی» را مارک بلوک و لوسین فور پس از جنگ جهانی اول با الهام از مجلۀ پیشرو آلمانی با عنوان «فصلنامۀ تاریخ اجتماعی و اقتصادی» که از سال ۱۹۰۳ منتشر میشد، مطرح کردند. آنان امیدوار بودند با پیشنهادهای اندیشیده و سازندۀ خود در زمینۀ «روششناسی تاریخی» و به طور کلی تاریخنگاری، از «تاریخ سیاسی» که شیوۀ رایج و مسلط تاریخنگاری در آن روزگار بود، فاصله بگیرند. آن دو زیر تأثیر افکار «هانری بِر»، بنیانگذار «مجلۀ سنتز» نیز بودند. آن مجله در سال ۱۹۰۰ تأسیس شده بود و هر دوی آنان با آن همکاری میکردند.
در سال ۱۹۳۹ هنگامی که جنگ جهانی دوم درگرفت، مارک بلوک پدر شش فرزند بود. با این حال، تصمیم گرفت دوباره جامۀ سربازی به تن کند، هرچند به دلیل مسئولیتهای خانوادگیاش مجبور به این کار نبود. او خود را به طنز «سالمندترین کاپیتان فرانسه» مینامید. او سپس در مقام افسر مسئول تأمین سوخت ارتش اول خدمت کرد و پنجمین و آخرین تقدیرنامه خود را دریافت کرد.
در روزهای پایانی نبرد خونین بندر «دنکرک»، از آن بندر به بریتانیا منتقل شد، اما تصمیم گرفت بیدرنگ به فرانسه بازگردد. او برای آنکه اسیر نشود، یونیفرم خود را رها کرد و به خانوادهاش در شهرستان «کروُز» در مرکز فرانسه پیوست. در آنجا بود که کار تاریخنگاری را از سر گرفت و رسالهای دربارۀ علل شکست متفقین نوشت که پس از مرگش در سال ۱۹۴۶ با عنوان «هزیمت غریب» یا «شکست عجیب» منتشر شد. نبرد «دنکرک» نبردی در ماههای آغازین جنگ جهانی دوم در پیرامون شهر بندری «دنکرک» در شمال فرانسه، میان ارتش آلمان نازی و متفقین غربی بود که سرانجام با تسلیم شدن نیروهای فرانسه و بیرون رفتن نیروهای بریتانیایی، با پیروزی نازیها پایان یافت.
باری، هشتاد و دو سال پس از تیرباران این روشنفکر متعهدِ یهودیتبار فرانسوی به دست نازیها، سرانجام، فرانسویها جایگاه پرافتخار او را در تاریخ فرانسه به او تقدیم کردند. شکی نیست که اگر او تنها یک استاد بزرگ دانشگاه بود، وارد پانتئون نمیشد. - امضای تفاهمنامه میان ایران و ایالات متحد آمریکا برای پایان دادن به جنگ و بازگشایی تنگۀ هرمز، در اسرائیل ناامیدی و تلخکامی شدیدی برانگیخته است. به نوشتۀ روزنامۀ اسرائیلی «معاریو»، به ما وعدۀ پیروزی کامل داده بودند و ما امروز با یک فاجعۀ تمام عیار روبه رو هستیم. یکی از تحلیلگران رادیو ارتش نیز تفاهمنامه را «شکست راهبردی» توصیف کرد.
مقامهای نظامی اسرائیل معتقدند که رئیسجمهور ایالات متحد آمریکا با امضای این تفاهمنامه نخست وزیر اسرائیل را در برابر عمل انجام شده قرار داده و اسرائیل را بهکل به حاشیه رانده است. گفته میشود او بار دیگر نتانیاهو را سرزنش کرده و او را «مردی سرسخت و ناسپاس» خوانده است. گویا نتانیاهو برای آنکه خشم دولت آمریکا را برضد خود برنینگیزد، ترجیح داده است پاسخی به ترامپ ندهد.
به گفتۀ یائیر لاپید، رهبر اپوزیسیون میانهرو، جای تأسف است که رئیس جمهور آمریکا با اسرائیل مانند یک کشور تحتالحمایه رفتار میکند که باید دربارۀ امنیت ملی خود از ایالات متحد دستور بگیرد. رژیم ایران پابرجاست و برنامههای آن در زمینۀ موشکهای بالستیک و صنعت هستهای همچنان ادامه دارد.
از دیدگاه اسرائیل، از جمله مسائلی که در این تفاهمنامه حل نشده باقی مانده، مسألۀ ۴۴۰ کیلوگرم اورانیوم غنیشده تا ۶۰ درصد است. به گفتۀ مقامهای اسرائیلی، این درصد از اورانیوم غنی شده در چند ماه میتواند به ۹۰ درصد برسد و اگر چنین اتفاقی بیفتد ایران میتواند ده بمب اتمی تولید کند.
گزارش مطبوعات وابسته به رژیم ایران دربارۀ این تفاهمنامه نشان میدهد که نگرانیهایهای دولت اسرائیل بیدلیل نیست. به نوشتۀ تابناک، این تفاهمنامه راهی برای مذاکرات آینده در جهت رسیدن به توافقی جامع میگشاید. درواقع، این تفاهمنامه خروجیِ دو جنگ اخیر با ایران است: جنگ ۱۲ روزۀ ژوئن ۲۰۲۵ و جنگ فوریه - مارس ۲۰۲۶. به نوشتۀ این سایت خبری- تحلیلی، دیپلماسی زمانی جدی شد که جنگ در عمل نتوانست به خواستههای آمریکا جامۀ عمل بپوشاند.
هدفهایی که رئیس جمهور آمریکا برای شروع تجاوز نظامی به ایران مطرح کرده بود، اینها بودند: «تغییر رژیم»، محدود کردن برنامۀ موشکی ایران، برچیدن برنامۀ هستهای ایران و قطع حمایت ایران از متحدان منطقهایاش. ناممکن بودن «تغییر رژیم» خیلی زود پس از گذشت دو هفته از جنگ آشکار شد هنگامی که ترامپ از گروههای کُرد ایرانی ساکن اقلیم کردستان عراق گلایه کرد و گفت : از ایدۀ حملۀ آنها به خاک ایران حمایت نمیکند.
به نوشتۀ تابناک، دربارۀ برنامۀ هستهای ایران دو موضوع برای دولت آمریکا و شخص ترامپ اهمیت داشت؛ یکی «غنی سازی صفر» و دیگری تصاحب یا منهدم کردن ذخایر اورانیوم غنی شده یا به تعبیر ترامپ «غبار هستهای». ترامپ پس از جنگ ۱۲ روزه مدعی شد که برنامۀ هستهای ایران را نابود کرده است. گزارشهای بعدیِ دولت آمریکا نشان داد که چنین اتفاقی نیفتاده است. بنابراین، مذاکره در دستور کار دولت آمریگا قرار گرفت تا آنچه را در عملیات نظامی نتوانسته بود به دست آوَرَد با مذاکره حاصل کند.
ایستادگی ایران در مذاکرات پیش از جنگ ۴۰ روزه، دولت آمریکا را به سوی جنگی دیگر کشاند تا تکلیف ایران را یکسره کند. آمریکا و اسرائیل پیشبینی میکردند با تجاوز نظامی مشترک، شورش خیابانی در ایران رخ خواهد دهد و نظام سرنگون خواهد شد. گویا این نقشه را «دیوید بارنیا»، رئیس وقت موساد، کشیده بود. اما این نقشه نیز به نوشتۀ تابناک، با دفاع موزاییکی و شبکۀ رهبری ایران و چابکی این شبکه به شکست انجامید.
ترامپ به هدف دیگرش نیز که محدود کردن برنامۀ موشکی ایران بود، نرسید. در جنگ ۴۰ روزه موشکها نشان دادند چه جایگاهی در دکترین نظامی ایران دارند. در متن تفاهمنامه، بر خلاف ادعای ترامپ، اشارهای به موضوع موشکی ایران نشده است. بنابراین، این موضوع نیز نشاندهندۀ شکست سومین هدف اعلام شدۀ ترامپ برای تجاوز به ایران است.
در زمینۀ هستهای نیز آنچه ترامپ میخواست «غنی سازی صفر» بود و تجاوز نظامی او در ژوئن ۲۰۲۵ بیشتر با این هدف انجام گرفت. اما او پس از امضای تفاهمنامه اعلام کرد که برپایۀ هر توافق نهایی، ایران غنیسازی اورانیوم را با درصد پایین انجام خواهد داد تا ارتش نتواند از آن استفاده کند. به نوشتۀ تابناک، اگرچه ترامپ دوست ندارد تفاهم او با برجام مقایسه شود اما به نظر نمیرسد این تفاهم چیزی فراتر از برجام باشد.
هدف اعلام شدۀ دیگر ترامپ برای تجاوز به ایران تغییر سیاست منطقهای ایران و قطع حمایت از «نیروهای نیابتی» بود. به نوشتۀ تابناک، این موضوع نه تنها در تفاهم نامه نیامده، بلکه تأکید این تفاهمنامه بر توقف جنگ در تمام جبههها نشان دهندۀ پذیرش نفوذ منطقهای ایران و پذیرش اصل «وحدت جبههها و میدانها»ست.
تابناک سرانجام میافزاید: شاید مهمترین بخش این تفاهمنامه حفظ حاکمیت ایران بر تنگۀ هرمز باشد. ترامپ پس از تفاهم با ایران اعلام کرد تنگۀ هرمز بدون عوارض باز میشود. ایران نیز اعلام کرده است عوارض نخواهد گرفت. اما برای خدمات ارائه شده پولی دریافت خواهد کرد که شکل حقوقی دارد و مستند به کنوانسیونِ ۱۹۸۲ دربارۀ حقوق دریاها و کنوانسیونِ ۱۹۵۸ ژنو است.
بسیاری از کارشناسان، ایران را پیروزمند جنگ توصیف میکنند. به گفتۀ «دانیل بی شاپیروُ»، سفیر پیشین آمریکا در اسرائیل، سناریویی که اتئلاف آمریکایی- اسرائیلی تصور کرده بود، واقعیت نیافت: دونالد ترامپ گمان میکرد رژیم ایران به سرعت سقوط خواهد کرد، اما چنین نشد. این رژیم در برابر حملات سنگین آمریکا و اسرائیل ایستادگی کرد و با ضدحملههای اثربخش توانست بر نیروی خود از نظر استراتژیک بیفزاید. بسیاری از کشورهای منطقه اکنون به دنبال جلب رضایت ایران هستند و میخواهند با تنشزدایی روابط خود را با آن کشور بازسازی کنند. بازگشایی تنگۀ هرمز مهمترین دستاورد این تفاهمنامه است. البته، این تنگه پیش از جنگ باز بود و ما اکنون با لغو تحریمها، برای بازگشایی آن هزینه میکنیم.
به نوشتۀ «اِستِر سوُلوُموُن»، تحلیلگر ارشد روزنامۀ اسرائیلی هاآرتص، این تفاهمنامه برای نتانیاهو شکست در چندین جبهه است. قرار بود جنگ با خنثی کردن کامل توانایی ایران برای تهدید اسرائیل، سرانجام، به دغدغۀ چندین دهۀ نتانیاهو پایان دهد. اما چنین نشد.
به گفتۀ روُموآلد سیورا، مدیر «انستیتوی روابط بینالملل و استراتژیک» فرانسه، نتانیاهو ایرانِ مسلح به سلاح هستهای را تهدیدی برای اسرائیل میداند. این تفاهمنامه به تهدید هستهای ایران پایان نمیدهد. این تهدید بر بقای سیاسی او نیز سنگینی میکند. با این تفاهمنامه نتانیاهو به احتمال زیاد در انتخابات پاییز امسال شکست خواهد خورد و روانۀ دادگاه خواهد شد. شاید سال ۲۰۲۷ را در زندان سپری کند و این را به خوبی میداند. او نخست وزیری است که در آستانۀ سقوط قرار دارد، به شدت ناامید است و احساس میکند آمریکاییها بهویژه ترامپ او را در نیمه راه رها کردهاند. - در روزهای اخیر تنش در خلیج فارس دوباره بالا گرفت. یکشنبه هفتم ژوئن، ایران در واکنش به نقض آتشبس در لبنان چندین موشک به سوی اسرائیل شلیک کرد و اسرائیل نیز شبانه به چند نقطه در ایران حملۀ هوایی کرد. این تبادل آتش میان دو کشور در حالی انجام میگیرد که دولت ترامپ همچنان میکوشد به توافقی با ایران دست یابد.
چند ساعت پس از شليک موشکهای بالستیک ايران به شمال اسرائيل، رئیس جمهوری آمریکا در گفتوگو با روزنامۀ فایننشالتایمز گفت: این حملات تأثیری در روند مذاکرات آمریکا و ایران نخواهد داشت. او سپس افزود: نخستوزیر اسرائیل سرانجام ناگزیر خواهد شد توافق میان ایالات متحد آمریکا و ایران را بپذیرد. او چارهای جز این ندارد. من هستم که تصمیم میگیرم. همۀ تصمیمها را من میگیرم. نتانیاهو تصمیمگیرنده نیست.
اصرار ترامپ برای رسیدن به توافق با جمهوری اسلامی ایران علتهای گوناگون دارد. نخست اینکه جنگ، آن گونه که ترامپ و نتانیاهو برنامهریزی کرده بودند، پیش نرفت. رژیم ایران نه تنها سرنگون نشد بلکه به رغم ضربههای سنگینی که خورد، ایستادگی کرد. به گفتۀ جان مِرشایمِر، کارشناس روابط بینالملل و استاد دانشگاه شیکاگو، اگر ایالات متحد آمریکا به پیروزی تام و تمام، مانند پیروزی آن کشور در برابر آلمان نازی یا امپراتوری ژاپن، دست مییافت، جنگ با ایران از مدتها پیش به پایان رسیده بود. آمریکای پیروزمند شرایط خود را به کشور شکستخورده زورآور میکرد و همه چیز پایان مییافت. اما در جنگ کنونی با ایران چنین اتفاقی نیفتاد. ایران تواناییها، ارادۀ سیاسی و انگیزۀ نیرومند برای ادامۀ جنگ را با تبدیل کردن آن به یک جنگ فرسایشی حفظ کرد.
به گفتۀ جان مِرشایمِر، این فکر که ابتکار عمل در این جنگ در دست آمریکا و اسرائیل باقی خواهد ماند و آنها هستند که تصمیم میگیرند جنگ چه زمانی آغاز شود، چه زمانی و با چه شرایطی پایان یابد، در اصل، توهمی بیش نبود. کم و بیش همۀ محاسبات آنها غلط از آب درآمد. ترامپ و نتانیاهو استقلال استراتژیک ایران را دستکم گرفتند و در دامی افتادند که خود گسترده بودند. دعوت از جوانان کشور برای برانداختن رژیم در زیر بمبارانهای بیامان، خطای محاسباتی بود. به احتمال زیاد، ایرانیانی که به خدمت موساد درآمده بودند اطلاعات نادرست در اختیار اسرائیلیها و آمریکاییها گذاشته بودند.
به گفتۀ این کارشناس، در این جنگ ایالات متحد و اسرائیل بر شدت بمبارانها افزودند، به زیرساختهای حیاتی ایران حمله کردند، بیآنکه این احتمال را در نظر بگیرند که ایران نیز میتواند زیرساختهای حیاتی کشورهای همپیمان اسرائیل و آمریکا را در خلیج فارس و نیز خاک اسرائیل را هدف حملات موشکی و پهپادی قرار دهد. ایران این کار را به آسانی انجام داد، زیرا انبوهی موشک بالستیک و پهپاد دارد که بیشتر آنها بسیار دقیق عمل میکنند. توان موشکی و پهپادی ایران نه یک تهدید انتزاعی بلکه تهدیدی ملموس، فوری و جدی است. رژیم ایران این اهرم دفاعی را در محیطی توسعه داده است که انباشته از پایگاهها و هدفهای آسیبپذیر دشمنان آن کشور است.
حمله به تأسیسات «آب شیرینکن» کشورهای عرب خلیج فارس، درواقع، حمله به هستی و بقای آن کشورهاست. بدون آب، حیات از آن کشورها رخت برمیبندد. مِرشایمِر این موضوع را روشن و بیپرده بر زبان میآورد: ایران میتواند آن کشورها را ویران کند؛ میتواند زیرساختهایی را که آن کشورها را سرپا نگه میدارند، نابود کند.
بنابراین، اصرار ترامپ برای رسیدن به توافق با جمهوری اسلامی بیعلت نیست. افزون بر اینها، حسابگریهای سیاسیِ زودگذر و الزامهای موقتی نیز ترامپ را به امضای توافق با ایران بدون در نظر گرفتن نگرانیهای دولت اسرائیل واداشته است، مانند برگزاری جام جهانی فوتبال ۲۰۲۶ از ۱۱ ژوئن تا ۱۹ ژوئیه در خاک آمریکا، انتخابات میاندورهای ۲۰۲۶ در سوم نوامبر و برگزاری جشن دویست و پنجاهمین سالگرد امضای تاریخی اعلامیه استقلال در چهارم ژوئیه.
از سوی دیگر، این جنگ برای ایالات متحد آمریکا بسیار پرهزینه بوده است. رقم اعلام شدۀ پنتاگون ۲۹ میلیارد دلار است. اما کارشناسان این رقم را ساختگی میدانند. به گفتۀ الیزابت وارِن، سناتور ایالت ماساچوست در سنای آمریکا، جنگ با ایران ۱۰۰ میلیارد دلار هزینه روی دست دولت آمریکا گذاشته است.
برآوردهای دولت از هزینۀ جنگ دربرگیرندۀ خسارتهای وارد شده به پایگاههای آمریکایی در خاورمیانه، مانند کویت، نیستند. دستکم ۱۶ پایگاه آمریکایی در هشت کشور گوناگون منطقه به شدت آسیب دیدهاند. از بعضی پایگاههای آسیب دیده دیگر نمیتوان استفاده کرد. برای مثال، آنچه در تصویرهای ماهوارهای شبیه توپهای گُلف به نظر میرسد، در واقع، گنبدهایی هستند که از دیشهای ماهوارهای حیاتی برای ارتباطات محافظت میکنند. ایران این فناوریهای گرانقیمت را به طور منظم و دقیق هدف قرار داده است.
به نوشتۀ منابع معتبر از جمله اندیشکدۀ آمریکاییِ «انستیتو واشنگتن»، در این جنگ، ایران ۱۵۵ کشتی و ایالات متحد ۴۲ هواپیما از دست دادهاند. تبادل آتش میان دو کشور نیازمند استفاده از مهمات فراوان بود. آمریکاییها در مجموع ۴۵۰۰ موشک بسیار گرانقیمت از انواع گوناگون شلیک کردهاند و ایرانیها صدها موشک و مهمتر از همه ۴۴۰۰ پهپاد ارزانقیمت اما بسیار دقیق و ویرانگر پرتاب کردهاند.
اما تلفات جانی دو طرف در این جنگ نامتقارن قیاسپذیر نیست. به گفتۀ پنتاگون، در مجموع ۱۳ سرباز آمریکایی در این جنگ کشته شدهاند. اما در ایران، به گزارش «هرانا» (انجمن حقوق بشر ایرانی مستقر در ایالات متحد آمریکا)، دستکم ۳۶۳۶ نفر از جمله ۱۷۰۰ غیرنظامی جان خود را از دست دادهاند.
در نخستین روز حملۀ هوایی اسرائیل و آمریکا در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ به ایران، مدرسه ابتدایی دخترانۀ میناب سه بار هدف حمله قرار گرفت. به گزارش یونیسف، در آن حمله دستکم ۱۶۸ نفر کشته شدند که بیشتر آنان دختران مدرسهای ۷ تا ۱۲ ساله بودند. ۹۵ نفر نیز زخمی شدند. ارتش آمریکا مسئول آن کشتار بود چنان که از همان آغاز جنگ، بسیاری از ایرانیان مخالف جمهوری اسلامی متوجه شدند که جان ایرانی برای رهبران آمریکا و اسرائیل ارزشی ندارد. کارشناسان، این حقیقت را نیز یکی از علتهای بیصبری ترامپ در پایان دادن به این جنگ میدانند.
یک علت مهم دیگر نیز این حقیقت است که ایران تواناییهای نظامی خود را به سرعت بازسازی میکند. باختران در غرب کشور و سایت پرتاب موشک زیرزمینی آن، هدف بیش از دوازده حمله قرار گرفت. اما نیروهای ایرانی به بازسازی سریع آن پرداختند. از زمان آتشبس، بولدوزرهای ایرانی شبانه روز در حال گشودن راههای ورود به تونلها هستند و جادههای جدیدی ساخته شده است. به گزارش سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا)، جمهوری اسلامی ۷۰ درصد از ذخایر موشکی خود را دوباره پُر کرده است و در بارۀ برنامه هستهای آن هیچ مدرکی در دست نیست که نشاندهندۀ نابودی واقعی ظرفیت غنیسازی اورانیوم باشد. گویا تنها راه دولت آمریکا هماکنون رسیدن به یک توافق با جمهوری اسلامی است.
بنابراین، چنان که بسیاری از مخالفان جمهوری اسلامی به درستی میگویند، در این میان کلاه مردم ایران پس معرکه مانده است.
À propos de تاریخ تازهها
رویدادهای روز که خمیرمایۀ «اخبارِ» رسانه ها را تشکیل می دهند، فراوان ریشه در گذشته دارند و گاه بیش از آنکه حاصل گریز ناگهانی احوال روز باشند، نتیجۀ دیگرگون شدن هر چند کُند، اما ژرف و پایدار روزگاری دراز مدت اند. «تاریخ تازهها» بر گذشتۀ رخدادهای روز می نگرد و در این نظر و گذر پیشینۀ چرخشهای کنونی را باز می نماید.
Site web du podcast